زرند، شهری برای کودکان کار


نریمان جعفری - آینده ما: یکی آویزان به سطل زباله، دیگری ایستاده جلوی درب داروخانه و تعدادی هم سر چهارراه ها و خیابان های پر تردد شهر با چشمانی معصوم و ملتمسانه، از شیشه اتومبیل ها آویزان هستند؛ آن ها همگی برای یک هدف می جنگند: تصاحب پول!

بعضی هایشان واقعا مستحق اند و بعضی هم نه، در بازیگری مهارت بالایی دارند و سخت می شود تشخیص داد که کدام راست می گوید و کدام یک دروغ. مردم می گویند اگر به حساب بانکی بعضی از متکدیان دسترسی داشته باشی، فقط یک پسوند «خان» ته اسمشان کم دارند! چرا که پشت این نقابِ نداری، داراترین آدم های این شهرند! هرچند که همان متکدیان مثلا دارا هم با فقر روبه رو هستند و چیزی توی زندگی شان گم است.

کافی است در ماه یکبار گذرت به بازار شهر و داروخانه های اطراف آن بیفتد، یا بخواهی باک ماشینت را پر از بنزین کنی و یا از چهارراه های پرتردد زرند رد بشوی؛ آنوقت به دفعات، متکدیان خیابانی و کودکان کار که تعدادشان کم نیست را با چشمان خود خواهی دید. البته شاید هم آنقدر چشمانت از دیدن آنها سیر شده که دیگر بی اعتنا به التماس هایشان، با یک نگاه چپ بدرقه شان میکنی و پدال گاز را فشار می دهی تا از شر آن ها زودتر خلاص شوی!

در سرم بود تا با یکی از کودکان کار و یا آن هایی که گدایی می کنند صحبتی داشته باشم، اتفاقا خدا دو تا از آن ها را جلوی راهم قرار داد. نمی خواستم با آن ها هم کلام شوم و سوالاتی بپرسم که برایشان مانند نمک روی زخم می ماند اما کنجکاوی قلقلکم می داد و مایل بودم که بدانم دلیل دست درازی شان پیش مردم چیست.

گفتم ایرانی هستی؟ به نشانه رضایت سری تکان داد و وقتی فهمید که میلی برای کمک کردن ندارم شروع کرد به گفتن از مشکلاتش! اینکه از روستایی دور آمده و با خواهر کوچکش باید تا آخر شب برای خانواده پول قابل قبولی ببرند. پرسیدم پدر و مادر داری؟ گفت: بله، مادرم سرطان دارد و پدرم هم شغل مناسبی ندارد که بتواند خرج و مخارج خانواده را بدهد؛ ادعا می کرد که پدرش کارگر معدن بوده و پس از اینکه تونل ریزش کرده، دچار آسیب دیدگی شده و البته مهندس معدن هم از پرداخت حقوق پدرش امتناع ورزیده است! چهارده سال سن داشت اما قد و قواره اش این حرف را تایید نمی کرد، چرا که در بهترین حالت ممکن و با آن جثه ای که داشت می شد حدس زد که نهایتا 10 سال سن دارد و خواهرش هم حوالی 5 سال!

سخت بود که تشخیص بدهم حرفی که میزند صحت دارد یا نه و سخت تر هم بود که چهره او و خواهرش با آن نگاه های پرغصه را ببینم و نخواهم کمکی بکنم؛ واقعا آدم بعضی اوقات در مجادله با احساساتش بد کم می آورد. 

نگاهشان می کردم و از خودم می پرسیدم که چرا؟ مگر این ها کودک نیستند؟ کودکانی که حق زندگی کردن دارند و مانند فرزندان من و شما مشتاق اند که در طول سال تحصیلی به مدرسه بروند و تابستان هم که فرا رسید، مانند عزیزدردانه هایمان در کلاس های هنری یا ورزشی ثبت نام شوند و کلی چیزهای جدید یاد بگیرند. اما آن ها نه تنها از سطحی ترین آموزش ممکن که همان حروف الفبا هست محروم اند بلکه بسیاری از مفاهیم زندگی هم برایشان معنایی ندارد. آن ها حالا به جای خواندن و نوشتن «بابا نان داد»، خودشان نان آور خانواده شده اند و شاید لازم باشد کسی برایشان بنویسد: کودک نان داد و کودک درونش هم جان...!

هرچند که دوست داشتم با این کودکان گفت و گوی طولانی تری داشته باشم، به درد و دل هایشان گوش دهم و ببینم که برای چه اینجایند و چگونه گذران زندگی می کنند؟ اما نمی شد. با اینکه سوالات پرتعداد روی جمجمه ام رژه می رفتند، دیگر به گفت و گویم ادامه ندادم و از آن ها خداحافظی کردم؛ می ترسیدم کنجکاوی وسوسه ام کند و بپرسم که آرزویت چیست و اصلا نداند که آرزو یعنی چه!

شاید شما هم فیلم آن کودکی که دوست دارد بزرگ شود تا بتواند به قول خودش «آغشال جمع کند» را دیده باشید؛ می دانم که بسیار تلخ است اما این قهوه تلخ تر هم می شود وقتی که مرد از او می پرسد که چه آرزویی دارد و کودک در پاسخ با حالتی ناباورانه می پرسد که: آرزو؟ آرزو دیگر چیست؟

آخ که آدم دلش می خواهد همان جا زمین دهان باز کند و شرمساری اش را قورت بدهد توی خودش! ما چگونه می توانیم راحت نفس بکشیم و از برآورده نشدن آرزوهای افسانه ای مان گله مند باشیم وقتی کسانی هستند که پیش پا افتاده ترین داشتنی های زندگیمان، سقف رویای آن هاست؟

فارغ از حرف هایی که خواندید، باید بگویم وجود این کودکان در اجتماع و ورود آن ها به بازار متکدی گری و یا دستفروشی، زیان های فراوانی نیز برای اجتماع دارد. جدا از اینکه در خانه، چند معتاد چشم انتظار درآمد روزانه این کودکان هستند و او از جانب خانواده چه صدماتی را می بیند، ما نیز گاه با رفتارهایمان صدماتی جبران ناپذیر به آن ها می زنیم که از این کودکان یک آدم عقده ای می سازد که در آینده می تواند مخل نظم و آرامش جامعه باشد؛ کودکانی که دل هایی پاک دارند اما مسیر زندگی شان درحال فروپاشی معصومیت درونشان است.

فرق ندارد شما ترحم بورزید و بخواهید با آن ها همکلام شوید و یا با ناسزا گفتن به مددخواهی شان پاسخ بدهید! چه با ترحم پولی بدهید و چه با بدرفتاری کمکی به آن ها نکنید، روح آن کودک لطمه می بیند و باید گفت که در هر دو حالت کار شما اشتباه بوده است! با این حساب تکلیف مردم چه می شود وقتی که از تعداد انبوه متکدیان کوچک عاصی شده اند و همه جا با کمک خواهی شان روبرو می شوند؟ آیا نباید آن ها از خیابان ها جمع آوری شوند و تحت حمایت نهادی، کمی طعم زندگی را هم بچشند؟ 

متاسفانه باید گفت که در سطح شهر زرند، کودکان ایرانی به سمت گدایی محض روی آورده اند و افاغنه یک گام از آن ها جلوتر و به قولی رو سفیدترند! در زرند، کودکان ایرانی بدون ارائه هیچ خدماتی طلب پول می کنند در حالی که کودکان افاغنه سعی دارند با فروختن خودکار، دعا، دستمال کاغذی و اجناس کوچک دیگر، از مردم پولی بگیرند. هرچند که هم متکدیان و هم کودکان کار هیچ جنبه مثبتی ندارند، اما تفاوت کودکان ایرانی و افغانی در راه های درآمدشان، مسئله ای نیست که بشود آن را ساده هضم کرد.

 

مکانی برای نگهداری متکدیان نداریم

شهردار زرند در خصوص جمع آوری متکدیان و کودکان کار از سطح شهر زرند، معتقد است که باید فرهنگ سازی شود و مردم باید بدانند که کمک به این افراد، عمل خیر و خداپسندانه ای نیست و بنابراین میلی برای کمک رسانی نداشته باشند.

احمد محمدی در این گفت و گو متکدیان مهاجر که اکثراً کاسب کار هستند را حرفه ای دانست و با استناد به گزارش منتشر شده از تهران گفت: برخی از متکدیان در شبانه روز، از چهارصد هزار تا چهار میلیون تومان درآمد دارند.

وی تصریح کرد: متاسفانه مردم با دیدگاه‌های احساسی و ارزشی خود به این افراد کمک می کنند که این مسئله باعث ترغیب و تشویق متکدیان برای ادامه کارشان می‌شود و این در حالی است که کمک خیرین باید سازمان یافته باشد و به مراکز خیریه که به صورت قانونی فعالیت می‌کنند ارائه شود تا این مبالغ به افراد نیازمند و مستحق واقعی پرداخت شود.

محمدی ادامه داد: جمع آوری این افراد و تحویل آن ها به مراکز ذیربط وظیفه شهرداری است که متاسفانه در زرند جایی برای نگهداری این افراد تعریف نشده و چنین مکانی وجود ندارد و در نتیجه جمع آوری متکدیان و کودکان کار تاثیر مثبتی ندارد چرا که پس از رهایی، دوباره به ادامه کار خود مشغول می شوند.

وی در ادامه با اشاره به حضور کودکان کار در مکان های پرتردد، حل این معظل را در تشکیل یک کمیته با موضوع فوق دانست و یادآور شد: عمل کودکان کار که سر چهارراه‌ها و اماکن پرتردد شهر، اقدام به خرده فروشی می‌کنند با متکدیان متفاوت است و شیادی محسوب نمی‌شود چرا که این کودکان به دلیل فقر اقتصادی و فرهنگی خانواده‌های خود این کار را انجام می‌دهند که شهرداری در رابطه با این مشکل تنها می‌تواند آنها را جمع آوری کرده و به اداره بهزیستی تحویل دهد.

شهردار زرند خاطرنشان ساخت: سازمان بهزیستی و مسئولین مربوطه باید مکانی برای نگهداری از این افراد را فراهم آورند تا هنگامی که شهرداری اقدام به جمع آوری چنین افرادی می‌نماید، آنها پس از گذشت مدتی دوباره با همان وضعیت قبلی وارد اجتماع و شهر نشوند.

 

بومی های علاقمند به تکدی گری

فرماندار شهرستان زرند نیز در این رابطه گفت: فعالیت افراد متکدی در جلسات زیادی به عنوان یک مشکل مطرح شده است و البته در حال حاضر با برنامه ‌ریزی‌هایی که انجام شده تعداد این افراد کاهش یافته است اما متاسفانه هنوز هم عده‌ ای هستند که اقدام به تکدی‌ گری می‌کنند.

حبیب ا... خنجری افزود: تجربه ای که در خصوص کودکان کار که برخی از آن ها از تبعه خارجی و افاغنه هستند به دست آورده ایم این بوده که این افراد پس از رهایی از بازداشت دیگر به میدان نمی‌آیند، اما افراد بومی تنها چند ساعت بازداشت هستند و متاسفانه پس از آزادی، مجددا به این کار رجوع می‌کنند.

وی با ابراز تاسف گفت: برای نگهداری چنین افرادی در شهرستان زرند، مکانی وجود ندارد و تنها کسانی که تحت پوشش بهزیستی، بی سرپرست و یا بد سرپرست هستند به بهزیستی معرفی می‌شوند.

فرماندار زرند تاکید کرد: نه تنها زرند بلکه در هیچ یک از شهرستان های استان، مکانی برای چنین افرادی تعریف نشده و شهرستان‌ها با توجه به سهمیه‌ای که دارند می‌توانند این افراد را به مراکز کمپ اجباری به مرکز استان‌ بفرستند، البته دنبال آن هستیم تا با کسب سهمیه بیشتر، بتوانیم افراد بیشتری را به استان معرفی کنیم!!!

وی در پاسخ به سوالی در خصوص امکان ممنوع الورود شدن افاغنه به شهرستان نیز گفت: تلاش زیادی برای اجرایی شدن این ممنوعیت انجام داده ایم و جلساتی را با وزیر کشور و نماینده او نیز داشته ایم اما متاسفانه به نتیجه‌ای نرسیده است.

خنجری افزود: برای ساماندهی تبعه بیگانه و افاغنه کارهایی انجام شده است و افرادی که بدون مجوز هستند و کارت ندارند اخراج می‌شوند و از ورود آنها ممانعت می‌شود اما ممنوعیت ورود افرادی که دارای مجوز و کارت هستند هنوز به نتیجه‌ای نرسیده است.

وی خاطر نشان ساخت: مسائل موجود وحضور این افراد از جمله مشکلاتی است که تمام شهرها با آن مواجه هستند و باید این مشکلات در سطح کلان نظام حل شده و تصمیم قطعی در این رابطه اخذ شود. 

 

آدم با آرزو زنده است...

مشکلات فراوان است و موانعی که قانون بر سر راه می گذارد فراوان تر و باید بفهمیم که کمک ما به این افراد، خیانتی است در حق اجتماع و خودشان و اینگونه اعمال اصلا خداپسندانه نیست و هر عملی زمان و مکان خودش را دارد.

اما راستش دل من هنوز پیش بی آرزویی پسرک است. کیست که نداند آدمی با آرزوست که زنده است، با آرزوست که سر بر بالشت می گذارد تا با گذر از تاریکی شب، طلوعی دیگر را شاهد باشد و برای تحقق آرزوهایش بکوشد. اما آن کودک چگونه بی آرزو... صبح ها چشمان پاکش را باز می کند؟

«حرف بزن، ابر مرا باز کن... تشنه یک صحبت طولانی ام ( محمدعلی بهمنی)»

/تمام - به قلم: نریمان جعفری /19.44.396 / تابستان 96

 

+ منتشر شده در شماره 643 هفته نامه آینده ما / تنها بخش هایی از این گزارش در این شماره چاپ شده و مطلب پیش روی شما کامل تر می باشد.

+ گفت و گویی که ازفرماندار و شهردار زرند خواندید به وسیله همکار اینجانب خانم محسن بیگی صورت گرفت و بنده تنها وظیفه تنظیم آن را برعهده داشتم.


مطالب مرتبط