فوبیای خون!


عطیه میرزا امیر: اولین باری که رد خون را در لباس زیرمان دیدیم بدون شک تمامی مان وحشت کردیم، بعد آمدند در گوشمان گفتند: این یک راز است و هیچ مردی نباید از آن بو ببرد.

دردهای یواشکیِ زیادی کشیدیم، دردهایی از ناحیه ی کمر تا زیر شکم همراه با حالت تهوع از شدت درد.

در فصل سرما عرق کردیم و فوبیای رد خون بر پشت فرم های مدرسه داشتیم!

 

آن هایی که مذهبی بودند ماه رمضان ها در خانه باید ادای روزه دارها را در می آوردند. صد بار سکته می کردیم تا برویم داروخانه و از آقای پشت پیشخوان نوار بهداشتی بخواهیم؛ به شخصه امتحان های زیادی را سر همین درد ماهیانه خراب کردم! اردوهای زیادی را کنسل کردم، کلاس های مهمی را غیبت کردم. وسط جنگل های شمال از درد به خود پیچیدم و صدایم در نیامد.

مسافرت به مشهد رفتم و به دلیل همین قاعدگیِ لعنتی توی هتل مانده بودم، دریای کیش را دیدم اما تنها ساق پایم را داخلش بردم.

دبیرستانی که بودم اگر وسط زنگ یکدفعه دردم می گرفت باید با آژانس به خانه برمی گشتم؛ شب هایی که از درد و عرق از خواب می پریدم و آن شب آنقدر طولانی سپری می شد که حتی از گریه هم خوابم نمی برد.

تمام این ها به کنار، اگر این درد لعنتی یک روز دیرتر به سراغمان بیاید وحشت به جانمان می افتد و صد بار می میریم و زنده می شویم؛ داستان ها شروع می شود، سونوگرافی باید برویم و پله ها را نباید قدم برداریم، پسته و موز بخوریم و...

ولی در این بین تنها چیزی که دردش بیشتر از درد جسم است، درد روان ماست. دردی که باید تمام این دردها را مخفی کرد که مبادا برادر و پدرت بفهمند تو درد میکشیف که مبادا استاد دانشگاه بفهمد تو از درد به خود می پیچی، که یکدفعه اگر توی خیابان از شدت ضعف زمین خوردی، نباید بگویی: پریود هستم.

 

سال آخر مقطع کارشناسی که بودم به سیم آخر زدم. یک روز وسط امتحان که درد امانم را بریده بود و به زور جواب ها را می نوشتم، پایین برگه ام ضمیمه کردم: "استاد شما از درد پریود چیزی نمی دانید و حق دارید به برگه ی پر از جفنگ من نمره ندهید!"

تصمیم گرفته بودم که چیزی را پنهان نکنم، پس دردهایم را در خانه بروز دادم؛ جیغ می کشیدم و از عمد می آمدم وسط سالن و از درد به خود می پیچیدم.

سحرهای ماه رمضان بیدار نشدم و اعلام کردم من یک هفته مرخصی دارم و در ازایش درد می کشم و خون می بینم و من یک هفته در ماه، نفرتم را نسبت به تمام مردهای اطرافم اعلام می کردم.

اما هیچ چیز این وسط تغییر نکرد! نه مردها درکشان افزایش یافت و نه از دردهای من کاسته شد.

/تمام - طرح از: نریمان جعفری /25.43.396 / بهار 96


+ پانوشت: ترجیح دادم برای متن فوق، خودم یک تصویر اختصاصی طراحی کنم و طرحی که در بالا مشاهده کردید ماحصل این تصمیم است.


مطالب مرتبط