مرگ بر هرکه حق را ناحق می کند...


با دقت به این عکس نگاه کنید؛ حدس می زنید کجا باشد؟

نریمان جعفری: اینجا روزگاری میزبان شور و اشتیاق هزاران هزار کودک بوده است. اینجا میزبان کودکانی بوده که حین بازی کردن بارها زمین خورده اند، زخمی شده اند و آموخته اند که «بازی اشکنک دارد، سر شکستنک دارد».

 یک- برای زیارت رفته بودیم اما آنقدر حال سامرا ناخوش بود که در طول مسیرِ منتهی به حرم، به همه چیز فکر کردم الی علت حضورم در آنجا!

ویرانه ای که دیگر هیچ آدمی در آن زندگی نمی کرد و از بقایای آن ها تنها چند خانه و ماشین گلوله خورده مانده بود که آن ها هم خاکی به درازای یک عمر بر تنشان نشسته بود.

عجیب ترین تصویر سامرا، پارک میانه مسیرمان بود. پارکی که باید میزبان شیطنت و بازی ده ها کودک پرانرژی باشد، خاک بود و خاک بود و خاک؛ پارکی متروکه که بی شک تنهاترین پارک دنیا بود. سرسره های سوراخ شده، تاب های ولو شده روی زمین با حصاری از جنس سیم خاردار والبته بکگراندی شامل چند خانه و ماشین بی در و پیکر. (عجب فضای کودکانه ای!)

 

دو- عراق را نمی دانم اما ایران، همه مان عمری با «تاب تاب عباسی» خاطره داریم، چه قدر که برای رفتن به پارک گریه نکردیم، چه قدر که برای تاب سواری... قندها توی دلمان آب نشد، چه قدر که توی صف سرسره جرزنی نکردیم و برای زودتر سرخوردنمان با دیگران به جنگ و جدل نپرداختیم و چه قدرها که پارک؛ برای ما لذت بخش نبود...

کودکان جنگزده، معنی کودکی را نمی فهمند... آن ها از کودکی، بزرگ بار می آیند؛ بازی دزد و پلیسشان واقعی و از جنس تیر و ترکش است، مقرشان هم مثل بازی دزد و پلیس نمی تواند بدون سنگر باشد؛ آن ها بازی گرگم به هوا هم ندارند... چرا که اگر بر بلندی پیدایشان شود، بی بروگرد هدف گلوله قرار می گیرند و تمام. آن ها باید دکتر بازی را یاد بگیرند که اگر تیر خوردند، بتوانند کمی خودشان را مداوا کنند.

کودکان جنگ اما قایام باشک را خوب یاد گرفته اند، آن ها جایی پناه می گیرند که خودشان هم خودشان را گم می کنند چه برسد به دیگران. تازه نیازی هم به سک سک کردن ندارند؛ چرا که این کودکان همیشه از پیش بازنده اند.

 آن ها حتی تاب هم ندارند که سوارش شوند و از خدا بخواهند که هیچوقت زمینشان نیندازد، منتها تا دلتان بخواهد آدم بزرگ ها همیشه هولشان داده اند و به دست دیو صفت ها زمین خورده اند.

 

راستش همیشه می گفتم بچه ها چه دنیای جالبی دارند اما نه... برای حرفم باید مستثنی قائل شوم؛ دنیای همه بچه ها جالب نیست، دنیای پر از انبار باروت حتی در مخیله آدم و رویایش نیز نمی تواند جالب انگیز باشد چه برسد به این مظلوم های تازه پاگرفته.

 

سه- امروز آخرین جمعه رمضان و روز قدس است. سال هاست که در این روز عده ای از مردم به خیابان می آیند تا مدافع ستم دیدگان باشند و اینگونه بر زخم های کودکان و آدم بزرگ های فلسطینی التیام ببخشند.

برای من فرق ندارد روز قدس باشد یا روز کودک و نوجوان، فرق ندارد آخرین جمعه رمضان باشد یا اولین جمعه مرداد. برای من تا زمانی که حقی در هر نقطه از دنیا پایمال شود و کودکی بی گناه و بی خبر به جای اسباب بازی، کلانشیکف واقعی به دست بگیرد؛ هر روزش روز قدس است؛ روزِ فردیِ مبارزه با استکبار.

اما توانم در حد نوشتن است وبس! به قول یکی از رفقایم، سنگین ترین شیئی که بلند کرده ام موس کامپیوتر و احتمالا کتاب بوده اما باور کنید دردهایم سنگین ترین #چیز موجود در دنیا هستند که همیشه باری بوده اند بر دوش های گلویم! و تا روزی که نفس داشته باشم با من خواهند ماند.

 

چهار- فارغ از اینکه عده ای روز قدس را در فضای داخل کشور جناحی می کنند و به خاطر رو کم کنی و یا از سر لجبازی در آن شرکت می کنند یا نه، باید بگویم با هرکسی که حق را ناحق کند مخالفم.

اساسا نه تل آویو بی شرف و نه واشنگتن لعنتی -بلکه هر شخص و هر چیزی که در جهان هستی حق کسی را ضایع کند و اهل سرکوب باشد- را نمی پسندم و مخالف آنم و تا ابد، #مرگ_باد را روانه اش می کنم.

باور کنید دنیای جنگ جای قشنگی نیست، چه جنگِ روح به روح باشد و چه جنگ تن به تن؛ چه جنگ با فشردن دکمه... و بارانی از موشک باشد و چه جنگ های لفظی و چوب لای چرخی! جنگ جنگ است. فرقی نمی کند کسی روحت را زخمی کند یا تنت را... تو ستم دیده ای و باید بر باعث و بانی وضع تو، لعنت فرستاد و با تو اعلام همدردی کرد.

 

همین خودمان، کم حقمان پایمال نشده. کم آدم هایی را ندیده ایم که از ملیت خودمان اما با خوی وحشی گری اسرائیلی به ما تاخته اند و چون که دستمان بسته بوده، نتوانستیم کاری کنیم و مشتی را علیهش گره!

امروز روز قدس بود و مردم هم انزجار خود را از دیکتاتوران بعضی نقاط جهان اعلام کردند، من هم جزیی از آن ها. این جمعه روز اعلام انزجار از کسانی بود که حق دیگری را می گیرند بدون هیچ غرامتی و سرآخر دوقورت و نیمشان هم باقی است.

 

امروز برای کودکانی که کودکی نکرده اند بارانی از اشک به راه می اندازم و اعلام انزجار می کنم از هر که موافق جنگ و شلیک گلوله است. مرگ بر ترامپ، تروریست و تفرقه انگیز... و مرگ بر تمام باعث و بانیان جنگ های گذشته، حال و آینده...

بیچاره کودکان فلسطین، غزه، لبنان و عراق. بیچاره نسل دهه شصت ما... و بیچاره آن ها که زندگی کردن را هرگز نفهمیده اند. روحشان شاد.

/تمام - به قلم: نریمان جعفری /42.44.396 / تابستان 96


مطالب مرتبط