بغض مشهد ترکید؛ عده ای بغبغو کردند!


نریمان جعفری / یادداشت:

یک- کافی است فیلم های آوازخوانی سالار عقیلی در سفر امروز روحانی به مشهد را ببینید، متوجه خواهید شد که چه بغض عجیبی 70 هزار گلوی مشهدی را فرا گرفته و چگونه با خواندن از ایران بغضشان را فریاد می کنند!

این بغض کسانی بود که به واسطه فردی، که حامی اول و اصلی یکی از نامزدهای انتخابات است، سالهاست طعم کنسرت را نچشیده اند و از حق طبیعی خود محروم گشته اند.

مشهدی های خواهان کنسرت که به بی دینی متهم شده بودند و به آنها گفته شده بود اگر کنسرت می خواهید، گورتان را از این شهر گم کنید و بروید، امروز بزرگترین سمفونی سالار عقیلی را به اجرا در آوردند و پس از آن یکصدا و اینچنین مودبانه پاسخ خود را یک به یک سر دادند: «ما از مشهد نمی ریم، مشهدو پس می گیریم».

 

دو- بدون تردید زیباترین و دلنشین ترین سرودهای مزین به نام ایران عزیزمان را سالار عقیلی خوانده است؛ از وطنم وطنم وطنم که اولین قطعه ای بود که از وی شنیدم و خیلی زود در دل مردم شریف ایران جا باز کرد، تا آخرین قطعه اش که از عاشقان بی نشانی می خواند که پای عهد بر سرزمینشان تا به ابد نشسته اند. او با آواز دلنشین و آثار بی نظیرش مدتی پیش از فعالیت در ایران محروم شد. علتش چه بود؟ مصاحبه با شبکه من و تو و نشستن بر سر میز گفت و گو با یک زن نیمه عریان!

سالار عقیلی سرانجام پس از رایزنی های فراوان و خواندن قطعه ای درباره نه دی، خیلی زود به صحنه اجرا برگشت و توانست دوباره صدایش را التیام بخش گوش های مردم سرزمینش کند.

 

سه- اما استاد شجریان.

اسمش را که می آورم مادرم می گوید هنوز سحرهای دهه پنجاه که با صدای او بلند می شده را یادش نرفته. مادرم هنوز عاشقانه به ربنایش گوش می سپارد و تمام دنیا برای صدا و آواز او ایستاده کف می زنند. مردمش هم قدرش را می دانند اما... عده ای که از مردم نیستند ولی خود را نماینده مردم در عرصه های مختلف می نامند؛ سالهاست که گوش های همان مردم را از سپردن به ربنای استاد محروم کرده اند و به گونه های ناشایست و مختلف ابهت او را زیر پا می گذارند و به خیال خود با این کارها از بزرگی استاد می کاهند! غافل از آنکه با این کارها، ارزش شجریان را بیش از پیش می کنند نه کمتر از سابق.

 

چهار- بی حیایی آنقدر موج می زند که کارگردان قلاده های طلا، با جمله ای بی شرمانه، سرطان شجریان را توی بغضش می کوبد و برای تخریب دولت، حاضر است اسطوره بی بدیل یک ملت را به سخره بگیرد و بگوید که دولت دست به دامان یک سرطانی شده!

از کسی که کارنامه اش در قلاده خلاصه می شود، جز عوعو انتظار دیگری هم نباید داشت؛ برای وی می توان قلاده ای از جنس طلا ساخت تا هم از اشتهایش کمی کاسته شود و هم کمتر پاچه گیری کند.

 

پنج- حالا اما معادلات بسیار جالب شده، (شرمم می آید اما ناچارم که بنویسم!) منتقدی که دیروز دولت را به سواستفاده از یک سرطانی متهم کرده بود و اینگونه او را کوبید، امروز نامزد تحت حمایتش با امیر تتلو دیدار می کند و فیلم منتشر می کنند و اتفاقا خیلی هم جالب، برای تتل مجوز کنسرت صادر می کنند!

در اینکه تتلو مجهول الحال است شکی نیست و این قضیه بارها به تمام آن ها که «ثبات شخصیتی» دارند ثابت شده، اما از آنجا که خود نیز چند قطعه از موزیک های تتلیتی ها را گوش می داده ام، نمی خواهم به خاطر چنین اتفاقی تمام گذشته او را محکوم کنم و به باد انتقادات ببندم. روی حرف من با این آقایان است. کسانی که آنقدر از فقر هنرمندان حامی رنج برده اند که حاضرند با هرکسی عکس بگیرند و بگویند که آآآآره... ما هم داریم! چه وگور برره باشه و چه تتل آوازه خانِ جیگیلی جیگیلی!

تتلو آزاد است که بدنش را پر از تتو کند، او آزاد است که مانند بسیاری دیگر در عرصه رپ فعالیت کند، آزاد است که مانند همه هنرمندان در انتخابات نظر خود را اعلام کند و البته با نیمه عریان ها خواست و برخواست داشته باشد؛ اما آقایان... جناب ها... اساتید!

من حتی از چنین مقایسه ای شرمم می آید، شما اما چگونه توانستید به قیمت جذب چند طرفدار که حتی حق رای هم ندارند و هنوز مانده تا به هجده سال برسند، تتلو را به شجریان ترجیح دهید و با قلاده هایی که دور گردنتان است او را یک هنرمند با شعور که حق فعالیت و برگزاری کنسرت دارد خطاب کنید و شجریان را یک سرطانی بنامید و از خواندن ربنا هم محروم؟!

دوستان... جمعه اگر عده ای تتو دار خشتک ها بدریدند و سر به شعب های رای نهادند و بغبغو گویان پای صندوق ها حاضر شدند متعجب نشوید!؛ در انتخاباتِ اینجا هیچ چیز عجیب نیست.

 

شش- به آلزایمری ها هم پیشنهادی دارم، حداقل قبل از با شعور خواندن تتلو و حمایت از او، آرشیو اخبار خود را کمی مرور کرده و گذشته تان را به یاد آورید؛ به خدا زشت است این همه پارادوکس.

نکند برایتان قلاده طلا ساخته اند که چنین در برابر این حرکت سکوت کرده اید و عوعو نمی کنید؟! یا شاید هم پاچه گیرتان برای حامیان رقیب فعال است حتی اگر اسطوره باشند! حتی اگر جزئی از تاریخ ایران باشند!

یا للعجب...

/تمام - به قلم: نریمان جعفری /27.42.396 / بهار 96


مطالب مرتبط