پاسخ مورد نظر در دسترس نیست!


 نریمان دات آی آر / یادداشت: واقعا یادم نمی آید آخرین کتابی که خواندم کی بوده، اما می دانم که میزان مطالعه ام به مراتب فقیرتر و سیاه تر از زندگی آن نود و شش درصدی است که قالیباف در دارش خیال آن ها را بافته و خودِ چهاردرصدیِ بی انصافش، هی سنگ آن ها را به سینه می زند!

 

یک- مطلع شدم که میهمان دورهمی، سیامک عباسی است؛ پس به تماشای آن نشستم. موضوع برنامه «تاریخ» بود و مهران مدیری دو نفر را جهت شرکت در مسابقه بالا آورد. شیوه مسابقه از این قرار بود که مدیری واژه هایی را به آن ها می گفت و شرکت کنندگان باید در پاسخ، معنی و مفهوم آن را اعلام می کردند.

 

- بورژوازی؟ شرکت کننده: نمی دونم! / - تاریخ تطبیقی؟! نمی دانست / جبر تاریخی؟! آن را هم نه... خلاصه با آنکه دو شرکت کننده معنی هیچ کدام از واژه ها را نگفتند اما به رسم برنامه باید حتما یکی برنده اعلام می شد و تماشاگران هم بالاجبار یکی را انتخاب کردند. مدیری هم به مسابقه با گفتن این جمله که «حتی یه دونه جوابم نداد... ولی تبلت گرفت!» پایان داد و تمام.

- حرفش تلخ بود... خیلی تلخ...

 

دو- مناظره ها تا بدین جا دو فایده را داشته. اول آنکه دیگر به یقین رسیدیم که سیاست، پدر و مادر نمی شناسد و قدرت طلبی انسان ها، شرافتشان را خیلی راحت به فراموشی می سپارد و بعضی هایشان به مانند گرگ و کفتارهای قاره آفریقا، به دنبال طعمه کردن و دریدنند. یکی مثل گرگ حمله می کند، زخم می زند و مابقی عین کفتار بالای جان دادن کسی حاضر می شوند تا مرگش که فرا رسید، بخورندش!

فایده دوم مناظرات، آموختن تلفظ واژه کرنست بود. انصافا تا قبل از مناظرات، کرنست را به 120 نوع کسره دار، فتحه دار، ضمه دار، پوکر فیس دار و چیزهایی مشابه می خواندم!!!

 

سه- دیدن بعضی ها مرا یاد آن مسابقه معروف تلوزیونی می اندازد، همان که مجری، نام مجلس زمان قاجار را سوال کرد و شرکت کننده گفت: مجلس خبرگان؟ مجلس شورای اسلامی؟

 

چهار- حرف مدیری تلخ بود؛ طرف بدون آنکه حتی پاسخی داده باشد یک تبلت مفت را گرفت و تمام. حتی اگر آن یکی شرکت کننده هم تبلت را می گرفت، حقش نبود. به نظرم درست اینست که در چنین مواقعی از نفرات دعوت کنیم که سر جایشان بنشینند چون هیچ حرفی برای گفتن نداشته اند و در عوض نفرات جدیدی را بطلبیم.

اینکه حتما یکی باید برنده شود، خیلی بد است. وقتی مسابقه منوط به چنین بندی می شود... خب در مواقع مشابه که هیچ یک از نفرات چیزی در چنته ندارند، هر کس که برنده شود، حقش نبوده و خب این قاب قشنگی نیست و به دور از عدالت است.

تلخی حرف مدیری مرا تا سکانس های زیادی پیش برد و در ذهنم حتی مناظرات و پاسخ های مدعیان کرسی ریاست جمهوری را هم مرور کردم.

فکرش را بکن... فردا یکی از این ها که حقشان نیست، رییس جمهور وطن شود و مدیری بگوید: حتی یه دونه هم درست جواب نداده بود، مدرکشم مرتبط نبود، حتی درک و فهم کافی هم نداشت، سابقه اش هم به این چیزها قد نمی داد... اما پست ریاست مملکت را گرفت!

 

پنج- حالا که این مسابقه بدمصب حتما باید یک برنده داشته باشد، بنظرم حیف است کسی بر مسند بنشیند که استحقاقش را نداشته و فهمش نیز در حد همان میزان سواد و کتاب هایی ست که خوانده.

 

ما هنوز به انتظار دختر شانزده ساله ای هستیم که در زیرزمین خانه اش انرژی هسته ای کشف کرده؛ ما هنوز منتظریم ممه ای را که لولو برده پس بیاورد، ما هنوز دنبال آن دسته از ملت ایرانی می گردیم که نمی دانند اصلا تحریم چی هست و این چیزها برایشان آهن قراضه به حساب می آید.

اما این انتظارها به سر نمی آیند که هیچ، هر روز خبر کشف جسدهایی در حاشیه آواربرداری پلاسکوی دولت قبل می شنویم.

 

شش- بیایید کمی مهربان تر باشیم و البته... از نامزدها بت نسازیم؛ مثلا اینکه رای من جناب ایکس است دلیل نمی شود به طور صد درصد قبولش داشته باشم و چون که ایگرگ مخالف آن است، در پی تخریب صد درصدی آن باشم. آدم ها که دیجیتال نیستند که صفر و یک داشته باشند! از ایکس مثلا 72 درصد خوشتان بیاید و از ایگرگ 49 درصد متنفر باشید؛ اینطوری «طبیعی تر هم» به نظر می رسید.

از کاندیدایتان بت نسازید. یکهو دیدیم هاله ای دور سرشان را گرفت و فردا... احساس خدایی کردند. به هوش باشیم.

/تمام - به قلم: نریمان جعفری /16.42.396 / بهار 96


مطالب مرتبط