شهروند خبرنگارهایی که خبرنگار نیستند!


نریمان دات آی آر / یادداشت:

یک-

سال های سال حین برگزاری مسابقات فوتبال شاهد ورود یک تماشاچی به داخل زمین و ایجاد اخلال در روند بازی بودیم. این تماشاچی های مشهور به «جیمی جامپ» روز به روز درحال تکثیر بودند و آن اواخر آنقدر به حضورشان در زمین مسابقه عادت کرده بودیم که اگر مثلا در یک بازی، جیمی به زمین نمی آمد و مسابقه با روال عادی خودش برگزار می شد دلمان می گرفت و نگران می شدیم که «ا... نکند برایش اتفاقی افتاده باشد»!

رفته رفته این حرکت اسفناک و رو به رشد در مسابقات، برای جامعه فوتبالی ایران این سوال را پیش آورد که چرا جیمی ها روز به روز بر تعدادشان افزوده می گردد؟ چرا کسی کاری نمی کند؟

یکی می گفت باید برخورد جدی تری با آن ها شود، دیگری معتقد بود تقصیر فوتبالیست هاست که جیمی ها را در آغوش می کشند تا باطوم نخورند، یکی دیگر نظرش این بود که پلیس نباید آن ها را بعد از بازی آزاد کند و دیگری هم می گفت اگر از حضور در ورزشگاه محروم شوند یاد می گیرند که فرهنگ حضور در استادیوم را بیاموزند و به نظم بازی فوتبال احترام بگذارند.

 

دو-

از وقتی خانواده های ایرانی با گوشی های هوشمند آشنا شده اند و دسترسی به اینترنت و شبکه های مجازی راحت تر از قبل شده است، به همان سرعت که تکنولوژی و امکانات این دست گوشی ها هرروز پیشرفته تر می شود، فرهنگ های غلط و هنجارشکنی های فضای مجازی نیز روز به روز زیادتر می شوند و اگر اقدامی نشود، این اوج گیری حالا حالاها ادامه خواهد داشت.

مردم هر روز بروز رفتارهای زشت و غیرانسانی بی سابقه ای در فضای مجازی مواجه هستند که گاهی آنقدر درصد بد بودنشان زیاد می شود که باید بگوییم: بلانسبتِ بد.

بعضی از این رفتارها آنقدر بد و ناهنجار هستند که بر زخم هموطنان نمک می پاشند.

از سلفی در مراسم تشییع جنازه گرفته و «همین الان یهویی هایشان» با شعله های دردناک پلاسکو، لابلای جان دادن آتش نشانان گرفته، تا کلیپ درد کشیدن مرتضی پاشایی و عکس های جنازه فلان ورزشکار و فلان بازیگر بعد از کالبدشکافی یا در لحظه فوت!

این ها تنها بخشی از هزاران موردی است که مثل نمک روی زخم می مانند و اگر بخواهیم به تمام آن ها اشاره کنیم صفحات هفته نامه هم جوابگوی ذکر حرمت شکنی های تماشاگران موبایل به دست نخواهد بود. تماشاگرانی که دنبال سوژه اند تا خودشان را مطرح کنند و «همیشه در صحنه بودنشان» را اعلام نمایند.

موجوداتی که احساس و یاری رسانی برایشان معنایی ندارد و فقط دنبال جان سپردن کسی هستند که از جسم بی جانش فیلم بگیرند و در فضای مجازی نشر بدهند. این گونه موجودات منتظرند کسی به دام بیفتد و فیلم بگیرند، ساختمانی فرو بریزد و فیلم بگیرند، کلا اتفاقی شوم بیفتد و این ها... فیلمشان را بگیرند، انشایی دلخواه برای عکس و فیلم بنویسند تا در فضای مجازی پخش کنند و موجب بروز هزاران شایعه و شائبه در اذهان مردم شوند.

مردم نیز همه به این زامبی های مجازی معترض اند، همه نالان اند که چرا آنقدر بی فرهنگی موج می زند و کی قرار است نحوه استفاده صحیح از فضای مجازی و امکاناتی که در اختیار دارند را بیاموزند.

 

سه-

در فوتبال،  وقتی جیمی جامپی به زمین می آمد، هفته بعد رسانه های ورزشی ایران از سایت های هواداری گرفته تا برنامه های پربیننده تلویزیونی، عکس آن فرد را به نمایش می گذاشتند و اگر امکانش هم بود با وی مصاحبه ای ترتیب می دادند تا از انگیزه جیمی خان با خبر شوند و آن را به گوش مردم برسانند که خدایی ناکرده یک وقت کسی بی خبر از دنیا نرود که فلان جیمی جامپ در فلان بازی «چه انگیزه ای داشته که به شعور همه توهین کرده»، پس از آن، جیمی هم کلی معروف می شد و در جامعه فوتبالی اسم و رسمی برای خودش پیدا می کرد و می توانست بگوید که: من هم هستم.

بخش تلخ ترش هم این بود که بعضی رسانه ها مقاله می نوشتند و تاریخچه جیمی جامپ ها را روی خروجی خود قرار می دادند و عکس، بیوگرافی و دقایق ایجاد اختلال در بازی توسط جیمی جامپ خاطی را ضمیمه مطلبشان می کردند.

بعدها کارشناسان کمی چاره اندیشیدند، بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که آقا ما نیز مانند رسانه های اروپایی نباید به این جیمی جامپ ها توجهی کنیم و حتی اگر تماشاگری به وسط زمین آمد، دوربین ها او را دنبال نکنند و سوژه دیگری را به تصویر بکشند حتی چمن! چرا؟ چون به اشتباه رسانه ها پی برده بودند.

شاید بتوان «عدم تنبیه مناسب، آزادی زودهنگام و سایر موارد را» دلیلی بر زیاد شدن جیمی ها دانست، اما بی شک استقبال عجیب رسانه ها از آن ها و چهره کردنشان... بیشتر از هرچیزی منجر به تشدید چنین اختلالاتی می شد. این شد که رسانه های ورزشی رسالت خود را به یاد آورده و دیگر مرتکب چنین اشتباهی نشدند و اکنون نسل جیمی ها رفته رفته رو به انقراض است.

 

چهار-

فکر می کنم در بخش فضای مجازی هم این رسانه ها هستند که می توانند با استقبال و یا عدم استقبال از موردی، موجب از بین بردن یک فرهنگ غلط و یا ترویج آن فرهنگ شوند. مثلا اگر کسی از جان دادن مرتضی پاشایی فیلم می گیرد، علاوه بر اینکه مردم نباید با زامبی فوق در نشر گسترده فیلم همکاری کنند، رسانه ها نیز نباید جهت پوشش اخبار و حوادث؛ به هر قیمتی دست به انتشار تصاویری بزنند که هم از منظر رسالت رسانه ای و هم از منظر انسانیت، پارادوکس داشته باشد و این دو شرط را کمی قلقلک دهد.

 

پنج-

در نظر داشته باشیم اگر شهروندنمایی، از جان سپردن کسی عکس می گیرد، با انتشار آن به تولد زامبی هایی از این دست کمک کرده اند و موجب فراگیرشدن هنجارشکنی های این چنینی می شوند.

نکند فردا زبانم لال، عزیزی از ما دچار حادثه ای شود و همین زامبی های دست پرورده رفتار نادرست رسانه؛ روی زخممان نمک بپاشند. نکند فردا خدایی ناکرده یکی از عزیزانمان ناخواسته در صحنه ای تلخ حضور داشته باشد و همین زامبی ها تنها با شکاریک عکسف انگِ قتل و چیزهای مشابه را به وی بزنند.

اگر خط مشی برای شهروند خبرنگارها در نظر بگیریم و هر آنچه که دل تنگشان می خواهد را نشر ندهیم قطعا آن ها هم رفته رفته یاد می گیرند چه چیزهایی را ثبت کنند و چه چیزهایی را نه؛ از سویی دیگر مردم تیز باید با چنین آدم هایی در صحنه ها برخورد سردی داشته باشند و اگر کسی بر صحنه بیماری، تصادف و مرگ کسی موبایل به دست بود با وی مقابله کنند.

بیایید از همین حالا با معرفی فرهنگ های درست و از میان بردن رفتارهای غلط، موجب انقراض زامبی های تازه پاگرفته در شهرمان شویم... اگر می خواهیم فردا خود قربانی همین به ظاهر شهروند خبرمگارها نباشیم!

 

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 23.41.396 / بهار96

 

+ انتشار در: صفحه 6 شماره 632 هفته نامه آینده ما


مطالب مرتبط