یازدهِ سپتامبرِ وطنی معیار سنجش جهان سومی ها


نریمان دات آی آر / یادداشت:

یک-

پلاسکو برای خودش ابهتی بود! اولین ساختمان مرتفع و مدرن ایران.

روزگاری مرتفع ترین ساختمان ایران، انگشت نمای آدم های عصر خودش بود؛ سازه ای غول پیکر با 400 واحد تجاری که در سال 41 به بهره برداری رسید و نگینِ پایتخت ما شد.

سالها بعد با انقلاب اسلامی، آسمان خراش وقتِ ایران از سوی بنیاد مستعضفان مصادره گشت و مالک آن حبیب الله القانیان به جرم جاسوسی علیه نظام در سال 58 از سوی خلخالی به دار آویخته شد.

این ساختمان طی ادوار حضورش در چهارراه استانبول روزهایی را گذراند تا نشان دهد که همیشه می تواند نُقل محافل مردم باشد.

پلاسکو همانطور که تولدش "کلی سر و صدا به پا کرد"، حالا مرگش هم این چنین نگاه ها را به خود معطوف می کند.

 

این غول برای تهرانی ها فقط یک ساختمان نبود؛ محلی بود برای اعتراض عاشقان، آن ها که به آخر خط رسیده بودند و وقتی که لیلی یا مجنون خود را از دست رفته می دیدند؛ غول پیکرِ پایتخت را برای پرواز به دنیایی دیگر انتخاب می کردند تا به زندگی خود اینطور پایان دهند و پلاسکوی مظلوم، "قتاله ی ده ها جوانِ مُرده" معرفی شود!

پلاسکو از همان اول انگار آمده بود که جان بگیرد، جان بدهد و برود.

 

دو-

ما ماتم را زده ایم، بهت را فرو رفته ایم و تلخی را مزه مزه می کنیم، درد دارد این فاجعه... عجیب تلخ است.

اما این تلخی فقط از سر پر کشیدن فداکارانِ سرزمینمان نیست؛ این تلخی، اشانتیون های دیگری هم دارد که داغ این جهنم را برای ما سوزناک تر کند.

مثلا وقتی پای قیاس که به میان باز شود و این ور آب با آن ور آب را مقایسه کنیم؛ درد تمام سرمان را عاصی می کند.

 

شما حادثه ای که در ابتدا کوچک و ناچیز بود را... با حوادثِ به مراتب فجیع تر در بلاد کفر مقایسه کنید؛ با این مقایسه چه چیزی جز پی بردن به عقب افتادگی گل سر سبد کشورمان، طهران عایدمان میشود؟

چگونه ممکن است تجهیزاتی که توانشان در حد "خاموش کردن آتشِ شادیِ مردم در چهارشنبه سوری" هست را برای اطفاء حریق چنین آتشسوزی عظیمی به کار ببرند و انتظار "کارآمدی" هم داشته باشند؟

ده ها مامور آتش نشانی فدای عقب افتادگی و بی کفایتی مسئولین شدند نه عمر زیاد پلاسکو!

چطور ممکن است پایتخت کشوری مدعی در جهان حتی یک بالگرد آتش نشانی نداشته باشد؟ اینها تلخی کاممان را تلخ تر می کنند اما تلخی ها فقط به این چیزها ختم نمی شود.

 

وقتی حاضرینِ در محل آنچنان پَست می شوند که گویی عاطفه را فراموش کرده اند و با گوشی های خود مرگ هموطنان و فدائیانِ مردم را شکار میکنند، این حادثه تلختر هم می شود؛

وقتی التماس های راننده های آمبولانس در ترافیک را می شنوی که می گویند "بابا تورو خدا کنار برین... راه رو باز کنین..."؛ اما گوش شنوایی نیست! این اتفاق تلخ و تلخ تر هم می شود؛

وقتی ابراهیم های بی گناه برای نجات مردم در زیر آوارِ آتش، می سوزند و جان می دهند و مسئولین انتظار اعجاز الهی را می کشند که آتش گلستان شود و بی کفایتی خودشان لاپوشانی... جز ناامیدی برای ما چیزی نمی ماند و فاجعه را هم تلخ تر از تلخ می کند.

جهان سوم، خود مائیم. ما که فرهنگمان سالهاست پر کشیده و پیشرفتِ سازه های ساختمانی و کفایت مسئولان هم سالهاست "راکد" مانده و تجهیزاتمان در همان حوالی سال 41 متوقف شده، و خلقمان هم "تحریم" از هر اعجاز الهی شده است!

شبکه یک، آتش سوزی را نشان می دهد و در بکگراند آن خنده های امدادگر اورژانس در اوج بهت انسانیت؛ همچون مارشی نظامی روی اعصاب من رژه می روند!

این ها... هضم شدنی نیست. باور کنید پلاسکو ملتی را داغ دار کرده، صدها خانواده را زخمی... جای التیام دادنشان، نمکِ روی زخم نباشیم خواهشا.

 

سه-

اشتباه نکنید. این پایان ماجرا نیست. آتشِ پلاسکو آغازگر یک بازی سیاسی است، بازی کثیفی میان جناح های سیاسی ایران برای سواستفاده از واقعه دردناک یازدهِ سپتامبر وطن، به نام خودشان و به کام پیروزی در انتخابات 96!

 

اکنون جناحی از مردم خواستار استعفای قالیباف شده اند و او را شهردارِ بی عرضه و بی کفایت خطاب می کنند تا اگر در انتخابات آتی "کاندیدا" شد، اینگونه شکست زود هنگامش را رقم زده باشند.

عده ای دیگر هم با انتشار مصاحبه ای از رئیس آتش نشانی تهران، کمبود بودجه را دلیلِ تجهیزات مبتدی این سازمان می دانند و می گویند "چرا بودجه مملکت را حواله سوریه و لبنان و فلسطین می کنید؟" تا همه را به باد انتقاد خود گرفته باشند.

دیری نخواهد گذشت که طرف مقابل نیز زبان پیدا می کند و جبهه می گیرد "که چرا ایرباس خریدید؟ می دانید با پول آن چند بالگرد آتش نشانی می شد خرید؟ آقای روحانی کلیدتان این بود!؟"

احتمالا فردا هم عده ای سواستفاده گر اقتصادی، قحطی پوشاک در پایتخت و کشور را اعلام می کنند و به همین بهانه قیمتهای نجومی برای آنها تعیین می کنند. کسی هم بگوید چرا؟ می گویند که 600 میلیارد تومان پوشاک شب عید در آتش سوخته و ما این ها را به سختی گیر آورده ایم! جای دیگر گیرت نمی آید به خدا.

من هم برای اینکه حرفی زده باشم، می گویم این آتش سوزی حادثه نبوده، یک سناریوی ای پیش برنامه ریزی شده بوده که مثل برج های دوقلو چند سال دیگر گندش در می آید!

 

اما... جدا از این حرف ها و سیاسی بازی ها، در این بین مقصر چه کسی است؟

شهرداری مدعی شده که طی 30 نامه به مالکین و صاحیان واحدهای پلاسکو تذکر داده که این ساختمان مرگش فرا رسیده و امنیت کافی ندارد؛ آنها هم پشت گوش انداخته اند و حالا این اتفاق افتاده!

سوالی که پیش می آید این است... که اگر واحدهای پلاسکو، از پرداخت مالیات خودداری می کردند، باز هم شهرداری به تذکر بسنده می کرد؟ یا آنوقت پای پلمب و تعطیلی مجتمع به میان کشیده می شد؟

قبول کنید که جان مردم برایتان اهمیت ندارد آقای دکتر!

قبول کنید که خون این آدم ها... قطره به قطره شان بر گردن شما و مردمی است که بخاطر تماشا و شکار؛ مسیر آتش نشانها و آمبولانس ها را مسدود کردند تا آدم های بیشتری طعمه ی حریق شوند.

 

اینجا... فضای مجازی است، صدای مرا از کشوری جهان سومی می شنوید... بعد از رخداد اتفاقی مشکوک چون یازده سپتامبر.

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 30.10.395 / زمستان 95


مطالب مرتبط