سینوسی شاید، فراموشکار هرگز


نریمان دات آی آر / یادداشت: تا آخرین پنالتی شلیک شده به سمت دروازه السد نمی دانستم که باید برد استقلال در این بازی خوشحالم کند یا باختش!

 

یک- 

چیزی تا شروع مسابقه نمانده بود. جدالی میان تیمی غرق شده در بدهی های قدمت دار مالی و تیمی فربه و ثروتمند که تنها قرارداد یک بازیکنش اندازه سرخابی های ایران آب خورده بود.

در آستانه بازی طبق معمول بخاطر بحث "عرب و پارس" رگ غیرت ایرانی ها باد کرد واکثریت جامعه فوتبالی ایران دلشان میخواست که استقلال بازی را ببرد. مردم میگفتند سخت است که باز خوشحالی عربهارا مقابل چشمان هزاران ایرانی در استادیوم ببینی!

من سوای همه این ها، پیش از مسابقه تا شروع وآخرین پنالتی شلیک شده اش؛ نمیدانستم که باید احساسی رفتارکنم و منتظر برد استقلال باشم یا منطقی و بی اهمیت نسبت به نتیجه حاصل!

اگر موضعی هم میگرفتم، ثبات نداشت و هی از ذهن من قسر در میرفت. بازی که شروع شد بالاخره یک تصمیم گرفتم و گفتم خدا کند که پرگل و زیبا از آب درآید. کلا هر توپی که روی دروازه میرود، گل بشود! (طفلی دلم هوای بسکتبال کرده بود) حالا فرقی نداشت توپ کاوه باشد یا ژاوی! مهم این بود گل بشود.

در حین دیدن، وقتی جنبه رقیب را می سنجیدم و رفتارهای مجازی گونه آن ها و"جیب ما رو نزن"هایشان را بیاد میآوردم، بیشتر با نبردنِ استقلال حال می کردم تا بردنش! اما باز هم آن رگ بادکرده قلقلکم می داد و نمیگذاشت بدانم انتهای این بازی با چه نتیجه ای چه ژستی بگیرم! ببرد یا نه؟

 

صداقت را کنار نمی گذارم، من در 63 درصد از مواقع اهل ادا درآوردن نیستم! یعنی 37 درصد احساسی تصمیم گرفته و عمل میکنم و مابقی را حتی الامکان منطقی!(حتی اگر به مذاق خودم وخودش خوش نیاید)

اینکه اسم بازی ملی راروی اینگونه مسابقات بگذاریم اصولا درست نیست. همانقدر که طرفداران اتلتیکو از باخت رئال در فینال لیگ اروپا ناراحت می شوند، منِ پرسپولیسی هم باید غصه باخت استقلال در پلی آف لیگ آسیا را بخورم!

از طرفی دیگر، از کری خوانی دو ستاره ی هزارویک مورددارشان برای شاخ و شانه کشیدن که بگذریم، از نوستالژی قطری شان نمی توان گذشت. در این سالها شور الغرافه را درآورده اند و تا کسی می آید لبی تر کند؛ برای التیام زخم های شش ساله شان از پنج گل تیمی عربی مایه می گذارند!؛ خب مگر اینگونه بازی ها را ملی نمی دانند؟ یک بام و دو هواست؟ آنها ایرانی اند و ما نه؟

فراموشی مصیبت خانمانسوزی است که گریبانگیر ملت ما شده و حافظه هم قصد ندارد که مارا یاری کند.

 

دو-

استقلال بازی دیشب را برد و نمایندگان ایران هم به عدد چهار رسیدند. این یک اتفاق خوب است چون میتواند به افرایش سهمیه ایران در آینده کمک کند.

اما نکته تاریک دیشب، بعد از مسابقه بود. وقتی که شبکه سه در اقدامی جو برانگیز آهنگی ملی پخش کرد. این حرکت نه تنها سرافرازی ما را نمیرساند بلکه مهر تأییدی بود برحقارت فوتبال ایران.  حقارتی که یادآور شادی مردم بعد از باخت به آرژانتین و تکرار جام های جهانی گذشته بود. باید کوتاهش کنم و بگویم فوتبالی که روی پست های فیس بوکی یک عدد کی روش بچرخد، بهتر از این هم نخواهد شد.

 

کلام آخر: از همان روزی که عاشق پرسپولیس شدم، یاد گرفته ام که سوای از نتایج تیم های دیگر، نتیجه و برد تیم خودم برایم اهمیت داشته باشد. پرسپولیس ببرد، چه اشکالی دارد؛ دیگران هم ببرند! چه لزومی است که از برد و باخت دیگران شاد یا ناراحت شوم!؟

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 20.11.395 / زمستان 95

 

+ پانوشت1: بنظرم بهتر بود که ژاوی در همان دوران اوج خداحافظی می کرد نه اینکه آنقدر ادامه دهد که در تیمی عربی بازی کند و از استقلال هم ببازد!

+ پانوشت2:  انصافا گل مردود شده تان سالم بود، نکند ای اف سی و داورانِ بلابرده اش هم پرسپولیسی باشند؟ ها؟! فردا برای فیفا بیانیه بزنید.

+ تذکر: پرسپولیسی های عزیز تیمشان را در دربی از پیش برنده ندانند. مغرور می شوید، یکی می آید در ده دقیقه سه تا می زند و می رود؛ آبروریزی می شود. مغرور نشو جانا.


مطالب مرتبط