رویای شیرین


نریمان دات آی آر / یادداشت:

یک-

سال ها پیش هروقت که تقویم خبر فرا رسیدن دربی پایتخت را می داد، شب قبل از بازی طبق معمول خواب های زیادی می دیدم!

مثلا در خاطرم هست یکی از آن شب ها، شیرینیِ رویایم به حدی بالا گرفته بود که شش تا را هم رد کردیم و هشت گل زدیم.

آن شب من گلر پرسپولیس بودم! با شورت و پیراهنی سر تا پا مشکی توی آن جوِ عجیب آزادی.

ناگهان توپ را برداشتم، به سبک مارادونا خودی ها و رقیب را دریبل زدم و توپ را به تور دروازه چسباندم! رویای من فقط یک چیز کم داشت؛ آن هم صدا و گزارش جالب سرهنگ علیفر! درست آن زمان که به قول خودمان همه را توی قوطی کردم و توپ را روانه ی دروازه، بعد سرهنگ فریاد بزند: توووووووی دروازه... تووووی دروازه.

اما این ها همه خواب بود، از خواب که بیدار شدم تعبیر رویایم را به فال نیک گرفتم و گفتم که "امروز دو سه تا می زنیم و پرسپولیس برنده می شه"!

زمان دربی رسید. بازی شروع شد، طبق معمول کسالت آور و خسته کننده بود. شهرآورد سرخابی ها به حدی بد پیش رفت که خدا خدا می کردم حداقل نیمه اول یک گل بزنیم و خلاص و این طلسم مسخره شکسته شود! اما نشد و نیمه اول با نتیجه صفر صفرِ ملال آور به پایان رسید.

 

چهل و پنج دقیقه دوم شروع شد، حالا دعای من دیگر برد پرگل نبود، دعایم فقط برد بود؛ حتی یک صفرهم ارضایم می کرد!

زمان سپری می شد، دقایق باقی مانده مسابقه به یک سومِ آخرش رسیده بود که ناغافل تیم رقیب گل زد و دعای پیروزی تیمم هم پرپر شد!

حالا که من پرسپولیس را بازنده می دیدم و زمانی هم به سوت داور نمانده بود، سطح توقعم را پایین آوردم. این بار خدا خدا کردم که پرسپولیس نبازد!

اما مسابقه طوری پیش رفت که پرسپولیس چند بار دیگر هم مورد فشار حملات قرار گرفت، اوضاع داشت وخیم تر میشد! به حدی ناامید شده بودم که طی چرخشی 180 درجه ای، از خدا خواستم که تا می شود نبازیم، اگر هم که نمی شود، قربان دستت... حداقل کاری کن "بد" نبازیم! (گند بالا نیاید!)

 

روایت بالا وقتی که امروز به تماشای شبکه خبر نشسته بودم در ذهن من یادآوری شد.

شش روز پیش... گزارشگر از زبان مسوولین، ابراز امیدواری می کرد که آتش نشان ها را زنده از زیر آوار بیرون بیاورند و از مردم می خواست که دعاگو باشند تا خدا هم کمک کند و آنها به سلامت نجات یابند و به آغوش خانواده برگردند.

حتی رفقای مجازی خیلی هایشان "امن یجیب" را گذاشتند... "امن یجیب" را خواندند. مردم هم برای سلامتی افراد محبوس جلسه ختم صلوات برگزار کردند.

زمان می گذشت... تند و تند سپری می شد اما خبری از نجات نه!

امیدها... کم کم، کم رنگ شد! رسانه ها گفتند حرارتِ زیر آوار 500 درجه بوده واین خبر، عمق فاجعه را برملا ساخت. گفتند که متاسفانه تمام افراد محبوس به شهادت رسیده اند و با این اوضاع دیگر امیدی برای زنده ماندنشان نداریم.

مردم نگران تر شدند... دعا کردند که حداقل اجسادشان هر چه زودتر پیدا شود و خانواده هایشان چشم انتظار نمانند. نکند آب شده باشند!

زمان گذشت، یکی دو پیکر را خارج کردند و این بار گفتند "اجساد به قدری آسیب دیده و دچار سوختگی شده اند که دیگر عکاسان هم مجاز به عکسبرداری نیستند و برای حفظ حرمت شهدا بهتر است عکسی از آن ها منتشر نشود".

اوضاع را که اینطور دیدیم دعا کردیم که خدایا کمک کن که تمام اجساد پیدا شوند و کارشان به DNA و تشخیص هویت و داغ های بعدی ختم نشود.

اما زمان لعنتی باز هم گذشت و آن دعا هم برآورده نشد.

حالا امروز سطح توقعمان به قدری پایین آمده که گزارشگر شبکه خبر ابراز امیدواری می کند که در روز آخر آواربرداری خبر خوشی به دستمان برسد و پیکر 7 شهید دیگر هم پیدا شود!

 

دو-

این ها مرا به فکر وا داشت. امروز... به کودکی های فوتبالی ام و اکنونِ خود فکر می کردم، به حال و روز خویش و مردم وطنم. شاید درست آن باشد که سرانجام بفهمیم و باور کنیم قرار نیست همیشه امن یجیب و دعا، جوابگوی نیازهایمان باشند.

حالا من کودک نیستم و یاد گرفته ام که برای پرسپولیس، به جای دعا کردن... باید مدیر خوب انتخاب کرد، سرمربی کاربلد و بادانش آورد و بازیکنانی را جذب نمود که جوان و مستعد باشند؛ اینگونه پرسپولیس... هم زیبا بازی خواهد کرد، هم فوتبال را خواهد برد، هم حماسه خلق خواهد کرد و هم ناداوری را زیرپایش خواهد گذاشت.

برای مملکتمان هم، درست آنست که به جای ختم امن یجیب و صلوات این حقیقت را بپذیریم که تجهیزات ما در همین حد است. که بپذیریم از این دم و دستگاه انتظار معجزه نباید داشته باشیم!

باید این تلخی را هضم کنیم که از این مسئولین نا بلد نباید انتظار اتفاق بهتری داشت. 16 نفر در گور آتشین محبوس شدند وزنده زنده جان دادند.

آخ... واقعا چه می شود مایی که هفت روز پیش امید به زنده ماندن آتش نشان ها داشتیم؛ امروز تمام امید و خوشحالی مان پیدا شدن اجسادِ آنها باشد؟... و اوضاع به قدری اسفناک و افتضاح باشد که از پیدا شدن این پیکرها با لحن "خبر خوش" در اخبار یاد می کنیم؟!

 

باور کنید... مملکت مدیر می خواهد؛ مگر ژاپنی ها امن یجیب بلدند؟!

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 46.11.395 / زمستان 95


مطالب مرتبط