دوستی مان خاله خرسه ای نباشد


نریمان دات آی آر / یادداشت:

یک-

روز یکشنبه بود، خیابان جمهوری تهران. ساختمان آتش گرفته بود و 2 زن و یک مرد که خود را طعمه ی حریق می دیدند برای کباب نشدن و نجاتِ خود، از پنجره ساختمان "آویزان" شده بودند.

آتش نشانی اما در کمال ناباوری و ناواردی به جای قرار دادن نردبام در کنار پنجره و یا پهن کردن تشک در زیر ساختمان، مشغول پمپاژ آب به شعله های آتش بود!

نسرین فروتنی فریاد می زد، کمک می خواست، او نجات را در نردبام می دید. ولی تنها چهار دقیقه دوام آورد و ناگهان توان از دستانش بریده شد؛ نسرین افتاد. آنهم چه افتادنی! سقوطی که زمینه ساز پرواز او به جهانی دیگر شد.

شوکِ این سقوط هنوز در سرِ مردم بود که این بار نوبت به آذر رسید. آذر حق نظری هم مشابه نسرین بخاطر نقص فنی نردبام در باز شدن وغفلت محض آتش نشانی پرپر شد؛ او که توانش را در برابر پمپاژ آب از دست رفته می دید، نهایتا به جاذبه زمین لبیک گفت و دار فانی را وداع! 

نسرین و آذر جانشان را مفت از دست دادند. خیلی مفت...

اما یک نفر دیگر هنوز کنار پنجره حضور داشت! شعله های آتش، به جان ساختمان افتاده بودند؛ پنجره های آلومینیومی هم ازمیزان حرارت بالای حاصل از آتش رفته رفته ذوب می شدند.

حسین جعفری یکی از بازمانده های این حادثه، زنده سوختن در آتش را دردناک می دید؛ بی مهابا فریاد میزد، فریادِ کمک خواهی اش گوش فلک را کر کرده بود اما هنوز خبری از نردبام و تشک نجات نبود!

حسین می گوید بعد از 15 دقیقه می خواسته بپرد! او در آخرین لحظات عمرش، مرگِ حاصل از سقوط در کسری از ثانیه را به سوختنِ چند دقیقه ای در شعله های آتش ترجیح داده است. حسین تصمیم خود را گرفته بود که پرواز کند اما سرانجام (!!) آتش نشان ها نردبامی آوردند که به حمدالله (!!) نقص نداشت و وی به همراه دیگر افراد در ساختمان خود را نجات یافته دید.

 

دو-

آتش نشان های امروز که قهرمان ملتی شدند، دیروز مورد هجمه انتقاداتِ مردم پایتخت و کشورشان قرار گرفته بودند؛ البته مردم هم حق داشتند. خونِ نسرین و آذر بر گردن آن ها بود!

چطور ممکن است جان دادن 2 نفر را ببینی و همچنان مصر باشی که ابتدا آتش را با آب خاموش کنی؟ آبی که حسین می گوید پس از بارها برخورد به نسرین و آذر... و آزرده ساختن آن ها با ضرب شلیک خود، نه تنها تاثیری در خاموش کردنِ حریق نداشت بلکه جان آن دو بی گناه را هم گرفت.

امروز اما ساختمان قدیمی طهران دلیلی بر "تلخیِ کام مردم شد". پلاسکو می سوخت که ناگهان در بهت و ناباوریِ مردم زمین خورد.

فروریختن سازه ی مسن پایتخت صدای مردم را در آورد. حالا انتقاداتِ اکثریتِ ایران به شهردار و شورای شهر تهران منتهی می شود. به بی لیاقتی و نابلدی آن ها!

اخبار و روایات را که چک می کنیم، همه خواستار استعفای شهردار هستند و آتش نشانان را قهرمان می خوانند.

تازه برای همدردی با قهرمانان امروز به مراکز آتش نشانی شهرهای خود می روند، شمع روشن می کنند و نیت کرده اند که چهارشنبه سوری امسال (اگر یادشان نرود)، آتش نشانان را اذیت نکنند و باعث ایجاد دردسر برای آنها نشوند.

 

آتش فقط پلاسکو را نسوزاند، قلب ملتی را برای هجومِ خود نشانه گرفت و این اقدامات احساسی مردم هم طبیعی به نظر می رسد. اما بی شک اگر زمان به عقب برگردد، پلاسکو به همین طریق فرو بریزد ولی آتش نشان ها زیر ساختمان نروند و بلعیده نشوند؛ همین مردم آن ها را آتش نشانانی بی لیاقت و بی عرضه می خوانند!!!

باید گفت آنها خوش شانس بودند که اینگونه غیورمردانه و همچون قهرمان از میان ما پر کشیدند و بر دلمان داغی مهلک گذاشتند.

اما این قدردانی و جَوی که برای آتش نشانی به جریان افتاده مانند دوستی خاله خرسه می ماند، مانند تمجیدهایی که منجر به "راکد ماندن" و عدم پیشرفت و اقدام برای چاره سازیِ "آدمی" می شود.

یادم هست در حادثه آتش سوزی ساختمان خیابان جمهوری، محسن سرخو عضو اصلاح طلب شورای شهر تهران خواستار استعفای جناب شهردار شده بود!

اما فراموش شد. چون ما ملتی هستیم با حافظه ضعیف تاریخی؛ ملتی که آلزایمر در ذاتمان ریشه دارد و قصد ندارد که ریشه کن شود.

 

باید بگویم که من هم قدر این عاشقان زحمت کش و قشر مظلوم و بی ادعای جامعه را می دانم، اما دوست ندارم فردا اتفاقی شبیهِ پلاسکو تکرار شود، آتش نشانی طعمه نشود و باز انگشتِ متهم سازیِ مردمِ کم حافظه به سوی آن ها دراز گردد.

بنابراین باید حرفی به زبان آوریم که درمان دردمان باشد و از دردهای بعدی نیز پیشگیری کند.

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 43.11.395 / زمستان 95

 

+ پی نوشت: و در آخر "فراموشکار" نباشیم. آتش نشانی ما مدیریت ندارد، تجهیزات ندارد، طراح عملیات ندارد و فقط صرفا عملیاتی شبیه به آنچه که برای پراکنده کردن دختران و پسران در پارک آب و آتش تهران انجام دادند را بلد است؛ آن هم اگر قدرت پمپاژ ماشین یاری کند.


مطالب مرتبط