به جهنم!


نریمان دات آی آر / جانا:

دخترها،  اعتراضشان را

با چیدن زلف از سر

فریاد می زنند!

 

شاعران،

حداقل یک بیت از ابیاتشان را...

در وصفِ دل انگیزترین سکانس زندگی

که همان "پریشان زلفِ بانو

و شانه زدن های مجنون است"

می سرایند.

 

پدرها،

قشنگترین تصویر زندگی را

در شب می بینند

آن زمان که هووی همسرشان،

همان دختر دلبندشان

روی تخت چشمانش را خواب برده

و گیسوانش،

پخشِ روی بالش شده...

 

عکاسان،

دیوانه وار

مشتاق مدل هایی مو بلند هستند

که تارهای خود را به دست باد بسپارند

و با چیلیک های دوربینشان

عاشقانه ترین عکس های "دلبرانگی" را

شکار کنند...

 

من اما...

من...

من می خواهم از عشقی متفاوت بگویم،

از دخترکی که شیمی درمانی

مجالی به قد کشیدنِ موهایش نمی دهد

و سرطانِ لعنتی اش

زبان هر شاعر و پدری را

بند آورده

و هر عکاسی را

نا توان کرده و باد را هم؛

بی ارزش و حقیر...

من از دختری سرطانی می گویم

که برای بیان اعتراضش

حتی تاری به سر ندارد

که بخواهد بچیندش،

غصه هایش را کمی کوتاه کند

و یک دنیا مَرد را

در سوگِ موهای بر باد رفته اش زمین بزند...

من از دختری می گویم

که حتی اگر کسی عاشقش بشود،

به دیدن هم بروند و یک دنیا عشق بازی هم کنند،

سر آخر موقع خداحافظی شان

آقا حق ندارد به شوخی بگوید...:

«وای به حالت اگر یه تار از موی سر عشقم کم شه...»

که این تلخ ترین شوخی مزخرف دنیاست...

که این حرف برای او یک حرف عاشقانه نیست...

این غم انگیزترین قهوه ی تلخ ِ دنیاست

که دخترک می نوشدش.

 

می شود...

"زلفْ دلبری هایتان" را

تمام کنید؟

زلف بر باد ندهید؟

که زلف بر باد رفته، زیاد داریم...

می شود... مسلمان باشید؟ 

که بیرون گذاشتنِ زلف را حرام بدانید...؟

اصلا مثل مکارم فکر کنید!

فکر کنید مردها...

با دیدن یک تار مویتان تحریک می شوند!

آن ها را زیر روسری گلدار خود

حبس کنید...

که ما به جهنم نرویم.

 

مهم نیست لیلیِ سرطانی

می بیند

که آه می کشد...

سوز دلش که مهم نیست...

نه...

اصلا!!!

آهِ او به جهنم.

شما فکر کنید برای خودتان میگویم...

آن دنیا به جهنم می‌روید

و به مو آویزان میشود ها...

فرشته های سرطانی را بیخیال!

اشک هایشان به جهنم.

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 17.10.395 / زمستان 95

 

+ ضمیمه: به شما آهنگ "زلف بر با مده ی محسن نامجو" تجویز می شود.


مطالب مرتبط