ابر بهار


نریمان دات آی آر / یادداشت: با اینکه آن دخترک متولد تابستان بود اما هیچ تفاوتی با ابر بهار نداشت!

قسمت بود یا اتفاق، مصحلت بود یا کائنات، هر چه که بود؛ آن چهارشنبه ی زمستان، مسیر زندگی "دخترک" را تغییر داد. متولد ماه امرداد بود، دخترکی مغرور اما صاف و ساده، پاک و بی آلایش!

همینکه امردادی بود، خاص بودنش را با تمام وجود می شد حس کرد اما به خاطر زمینی بودنش، بی نقص هم نبود. مثل خیلی از حواهای این دوره ادعای عاشقی کرد، اما بر عکس همین حواها توانست عشقش را ثابت کند؛ هر چند خیلی دیر...!

 

آن چهارشنبه، زندگی اش را تغییر داد چون عاشق پسری شد که از جنس "جاودانگی" بود و هیچ میلی به ابر بهار نداشت...!

پسرک میلی به ابر بهار نداشت، پس دخترک باید تغییر می کرد، چندی نگذشت که باریدن را فراموش کرد و هویت واقعی خودش را بدست آورد، عشقش را ستایش می کرد و او را دوست داشت و خوشحال بود از کائنات روزگار. کائناتی که پسر را به او رسانده بود و حالا او تلاش می کرد برای تحقق رویاها!

اما آن رویا و آرزو هیچگاه تحقق پیدا نکرد، چون گذشته ی زندگی اش دست بردار نبود و همان گذشته مسیر آینده اش را بار دیگر تغییر داد. آن دخترک عاشق بود و می دانست "از خودگذشتگی" شرط اول اثبات و درک عاشقی است، پس در آن شرایط "از خود گذشتگی" تنها راه اثبات علاقه اش بود!

گذشته ی دخترک بر خلاف دخترک، سلامتی و نفس کشیدن پسرک را نمی خواست؛  پس آن دخترک زیر بار فشار گذشته اش، ترجیح داد تنها بماند و از عشقش بگذرد تا مبادا با خودخواهی فرصت زندگی کردن را از مرد امرداد بگیرد!

امروز در آخرین نفس های شیرین امرداد، دختری به دنیا آمد که مدعی بود پسرک امرداد را دوست دارد و تا ابد خواهد داشت اما پسرک ادعایی نداشت چون معتقد بود "زود است" برای درک عشق و عاشقی...

تولدت مبارک ابر بهار !

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 31.45.393 / تابستان 93

 

پانوشت : امروز گفتم بنویسم که بعدها ننویسد "آن مرد" فراموشکار است!

خواستم بنویسم تا انسان ها بدانند "فداکاری" و "از خودگذشتگی" است که می تواند از ما یک قهرمان بسازد و خوبی ها فراموش نخواهند شد، امروز قلم را برداشتم و نوشتم که حواهای این دوره بدانند "حق ندارند" به هر رابطه ای "عشق و عاشقی" بگویند، حق ندارند که بر هر حرکتی برچسب "عشق" بزنند.


مطالب مرتبط