همه ی ما یک مسعود هستیم!


نریمان دات آی آر / یادداشت:

یک-

مسعود فراستی را نمی شود نشناخت، آدمی دائم المنتقد که انگار آفریده شده تا دیگران را به رگبار حرف هایش ببندد و ز گهواره تا گور فقط به این و آن گیر بدهد.

فرقی ندارد فیلمت اکران شده باشد یا نه؛ فیلم تو حتی اگر هنوز ساخته هم نشده باشد، فراستی می آید نقدش می کند و به فلان پلانِ سکانسش گیر می دهد و از کارگردان گرفته تا تدارکاتچیِ صحنه را، ردیف به ردیف به باد انتقاد می گیرد!

 

دو-

این چند وقت ها، انتقادات مسعودخان آنقدر بالا گرفت که #مهران_مدیری گفت: فراستی فیلم ها را ندیده نقد می کند!

اما جالبتر از حرف مدیری این بود که مسعود فراستی در برنامه ای؛ بر ادعای مدیری مهر تاییدی زد و با ژستی شبیه به "سنگ پای قزوین" گفت «که می گویند: فراستی فیلم ها را نمی بیند و نقد می کند؛ آری... درست می گویند، من تمام فیلم هایی که نقد میکنم را نمی بینم، اما شما ببینید که من چقدر کاربلدم و حرف هایم حساب است که فیلمی را ندیده نقد می کنم و کسی نمی تواند برای نقدم، نقضی بیاورد!»

 

سه-

مطلبی نوشتم تحت عنوان "وقتی شرف نداری، بتمرگ توی خونه ات!"؛ کامنت هایش را که بخوانید، عکس العمل های مثبت و منفی زیادی مشاهده خواهید کرد.

اما قسمت قابل توجه این کامنت ها، نظراتی است که نخوانده، متن را نقد کرده اند و در قبال آن جبهه گرفته اند و حتی حاضر نیستند که تنها دو خط، فقط دو خط از آن را بخوانند تا اصلا باخبر شوند که متن از چه خبر می دهد و برای چه آنقدر به قول خودشان تند رفته است!

این #چیزها مرا یاد فراستی انداخت، اعجوبه ای که ندیده نقد می کند!!! و بعد ادعا می کند که حرف هایش حساب است و حرف حساب هم بی جواب؛ غافل از آنکه اندکی فکر کند و با خود بگوید که شاید این "بی جوابی ها" برای "حرفِ حساب" نباشد... شاید این ها "سکوت و خاموشی مردم است" برای جواب به "..."؛ بگذریم.

 

چهار-

همه ی ما مسعود هستیم.

همه ی ما شبیه به همان کودک درونمان، یک مسعودِ درون هم داریم که گهگاهی فعال می شود و شروع به لگد زدن می کند که باید پاچه بگیری!

حالا فرقی ندارد که کفشْ نپوشیده، راه رفتن کسی را قضاوت کنی؛ حرفی نشنیده، زبان کسی را؛ و کلامی نخوانده، متن کسی را... مهم این است که تو گیرت را بدهی و مسعود درونیمان هر از گاهی بیاید و بگوید: من هم هستم، لطفا مرا قاضی خود بدانید!!!

 

پنج-

کاش خدایم یاری ام دهد تا قاضیِ درونم را خفه کنم و زین پس؛ ندانسته کسی را قضاوت نکنم که همانا قاضی اوست و محکمه برای او.

بیایید مسعودمان را خفه کنیم و یا حداقلش تا قبل از اینکه نخوانده ایم، اجازه نطق و سخنوری به مسعود ندهیم!

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 47.10.395 / زمستان 95

 

+ توضیح عکس: در حاشیه ی جشنواره ستاره های صحنه ایران؛ مهرماه 95؛ در کنار جواد انصافی

+ پانوشت: برای این پست، کاریکاتوری از مسعودخان انتخاب نکردم که باز طرفدارهای او نخوانده قضاوت نکنند.

+ ملزومِ متن: درست آن است که "در پای گیاه هرز، کود نباشیم".


مطالب مرتبط