:) داشتن من اینقدر بها داره...


ناودون / چرکنویس: توی کافه نشسته بودیم و داشتیم راجع به یه توافق کاری گپ می زدیم... که ازم حقوق پیشنهادیمو پرسید و...


- میدونی مشکل تو چیه؟

من: نه...

- مشکلت اینه خودتو می زاری جای مخاطب... یعنی احساس می کنم بیش از حد خودتو می زاری جای مخاطبت... همش به این فکر می کنی که نکنه این حرفو بزنم طرف ناراحت شه... یا بگه این جعفری عجب آدمیه... مشکلت اینه هیچوقت برای خودت نبودی

من: آره... ولی نه خب می دونین درستشم همینه... یعنی من... (ادامه حرف قطع می شود)

- درست چی؟ به چی فکر می کنی تو؟ برات متاسفم

من: خب... شاید حق با شما باشه... ولی... چرا؟

- قطعا حق با منه... انتظار داشتم بعد این مدتی که دارم می بینمت واسه خودت یه ارزش و بها تعیین کرده باشی... که بگی داشتن من اییینقد بها داره... داری تو؟ خب وقتی خودت ارزشتو کنار زدی و همچنان می زنی، از اطرافیات توقع نداشته باش راحت کنارش نزنن... نریمان، جای خودت باش... خودتو ببین...

من: قهوه تون یخ کرد...

/ تمام


+ پانوشت: حقیقتا میخواستیم شب عیدی ازین پستای حلالیت و اینجور چیزا بزاریم... اما یخورده که فکر کردم... دیدم با وجود این همه قاضی که اجتماع ما داره و بازیگرای درونش... نیازی نیست. تو چه حلالیت بطلبی چه نه... سوزن و قیچی دست اوناس... بازم برا خودشون میبرن و میدوزن...

از طرفیم چه فایده تو مجازی بخوایم ببخشیم و دنیای واقعی رفتارمون بدتر شه...؟ واس همین بیخیالش شدم.

یه نکته دیگه هم اضافه کنم که... زندگی یه چیز جالبی داره و اونم اینه که میدونه کی و کجا تو اوج بد حالی و ناامیدی یه اتفاق خوبه هرچند کوچیکو برات رقم بزنه که شدید بچسبه بهت و حالتو جا بیاره...

اما این زندگی لعنتی هیچ وقت نمی فهمه تو اوج لذت و آرامش و اینطور چیزا... نباید یه اتفاق بد و رقم بزنه... که زمین بخوری.. که نابود شی و همون به مرور پیرت کنه... شب خوش


مطالب مرتبط