بیدار خفته


نریمان دات آی آر / یادداشت: در خانه ی ما هر کودکی که بیدار باشد او را به خواب تشویق میکنند و برایش لالایی میخوانند تا بلکه همین بیدار خفته هم خواب برود! لالایی های خانه ی ما با نبود پدر همه از بهبود اوضاع خبر میدهند! آخر مگر میشود خانه بی پدر باشد، اعضای خانواده خواب باشند و اوضاع خانواده خوب شود...؟!

گرگ های جنگل، دشمن ما هستند... کافی است مادر هم نداشته باشی آن وقت با دستهای آغشته به خون دایه مهربان تر از مادر میشوند و میخواهند که باور کنی آنها لایق عنوان "سلطان" جنگل اند!

خانه ی ما، پدر ندارد... شنگول و منگول هم که با قصه های دروغین مادرخوانده به خوابی عمیق فرو رفته اند. حالا من مانده ام و گرگی که مدعی است نایب شیر است... نایب سلطان حقیقی این جنگل!

اگر بخواهم زنده بمانم، اگر بخواهم نفس بکشم... باید صبر کنم، باید تا وقتی که شکارگر ماهری نشده ام خود را به خواب بزنم، اما خواب نباشم... بشوم یک بیدار خفته! و بعد در یک عصر جمعه با یاری که سالهاست چشم انتظارش هستم، برای گرگهای پیر خط و نشان بکشم...

/ تمام - به قلم: نریمان جعفری / 16.44.393 / تابستان 93


مطالب مرتبط