مرگ، نعمت بزرگی است آقا!


نریمان دات آی آر / یادداشت: مرگِ اسطوره اخلاق پرسپولیس، فرای طعم تلخ و مظلومیتش؛ مسائل دردناکی را نیز نمایان ساخت که بی شک تکرار مکرر این موارد نتیجه ای جز "ایست قلبیِ جامعه ایران" در بر نخواهد داشت!

جامعه ای که به دور از هر گونه بزرگنمایی و قلو کردن، به طور قطع پیش از این ها باید مرگ را تجربه می کرد؛ اما صبوری و سکوت افراد حاضر در آن باعث شده که این جامعه تحت هر شرایطی "فعلا" پابرجا بماند؛ هرچند با سستی و تزلزل فراوان.

از مرگ کاپیتان، چهار روز می گذرد و تمامیت این روزها را "دلم می خواست" برای هادی بنویسم، تیتر بزنم و بغضم را اینگونه "فریاد" کنم. اما آنقدر این مرگ، تلخ و ناباورانه بود که حتی "استقلالی های رقیب" هم قلمشان را به تحریر درآورده و چند سطری را برای کاپیتان فقید سرخ ها نوشتند و تعدد متنهای در وصف نوروزی بسیار زیاد شد. 

من که بین این متون زیبای "دردآور" غرق گشته بودم، تحت چنین شرایطی تصمیم به آن گرفتم که "از هادی ننویسم"، از مسائلی که تحت الشعاع مرگ آن به چشم آمد بنویسم و مطلب پیش روی شما زاده همان تصمیمی است که در ترافیک غمنامه های مرگ هادی اخذ کردم.

شاید تیتر دردنوشته ام، متمایزترین تیتر تمامی دلنوشته های این سه روز باشد! تیتری متفاوت از بین هزاران تیتر مطبوعات و سایتها... متفاوت حتی برای هادی!

 

اگر حواشی و اتفاقات این چند روزه را رصد کنیم، متوجه خواهیم شد که مرگ، در جامعه ما نعمتی است که چندان به چشم نمی آید و در حقیقت، این نعمت، "مظلوم" واقع شده...!

برای نمونه: زنان در جامعه مدعی به شعار "آزادی" حق رفتن به استادیوم را ندارند، اما دقیقا در تشییع جنازه ی ورزشکاران می توانند آزادانه به آزادی بروند و آزادی را از نزدیک تماشا کنند و به بیانی دیگر، زنان ایرانی برای آزادی رفتن باید هر بار منتظر مرگ فردی باشند... پس مرگ، یک نعمت است!

و یا دعواهای همیشگی و بی منطق هواداران و بازیکنان دو تیم سرخابی که با زیرپا گذاشتن حرمتها مرز کری خوانی را رد کرده اند و حرف هایی رد و بدل می شود که انسانیت، انصاف، ادب و احترام در آن جایی ندارند.

اما این کری های غیر منطقی، دقیقا از روزی که مرگ کاپیتان فرا رسید، فروکش کرد و همه تازه یادشان آمد که "انسانیم" و در عین رقابت باید رفاقتمان را حفظ کنیم. و به نوعی پرواز هادی به آسمان؛ منجر به پایان این کری های غیر منصفانه شد که این خود نیز نعمت بزرگی است. 

همینکه روزنامه استقلال می آید سرخ ترین تیتر تاریخش را می زند و تمامی تیترهای صفحه اولش را اختصاص می دهد به مرد اخلاق پرسپولیس؛ همینکه بنگر پرسپولیسی مصاحبه می کند و می گوید که جلوی معرفت استقلالی ها کم آورده و فهمیده فوتبال ارزش کری خواندن را ندارد، خود نعمت بسیار بزرگی است... که هرچند امیدواریم پایدار بماند  و بعد از چهلم کاپیتان هم تداوم داشته باشد.

اکنون اما، هر چند "هادی" در بین ما نیست و هنوز هم سخت است که باور کنیم دیگر او را نمی بینیم. اما حقیقتا از شرایط فعلی بوجود آمده بسیار راضی ام، وقتی که نگاهی به مطبوعات می اندازم و می بینم که هرکسی سرش به کار خودش هست و در لاک خود "ستایش کاپیتان نوروزی" را بجای می آورد. حرمت ها حفظ می شود، ادب و احترام متقابل انجام می گیرد و همه درک کرده اند که کری خوانی به هر قیمتی ارزشش را ندارد و اینکه "با اخلاق ها" اسطوره می شوند و همیشه در یادها ماندگار خواهند شد.

پس مرگ، نعمت بزرگی است آقا!

بنگر زنان را که به استادیوم رفته اند، بنگر رسانه ها را که ادب آموخته اند، بنگر انسان ها را که یادشان آمده انسانند، بنگر همدردی رقبای قدیمی را که چگونه رفاقت مندانه با هم برای مرگ کسی زار می زنند...

تمامی این ها را بنگر آقا؛ ببین که به چه سمتی رفته ایم که "مرگ کسی، نعمتی است برای انسانیت...!"

و لازم است بار دیگر به اولین خطِ این دردنوشته برگردیم :

مرگِ اسطوره اخلاق پرسپولیس، فرای طعم تلخ و مظلومیتش؛ مسائل دردناکی را نیز نمایان ساخت که بی شک تکرار مکرر این موارد نتیجه ای جز "ایست قلبیِ جامعه ایران" در بر نخواهد داشت !

شاید در این مطلب برداشت های زیادی شود؛ اما حرفی که مدام بر مغز من رژه می رفت و مرا آزار می داد؛ همان حرف قدیمی است. همان مرده پرستی ایرانی ها، همان احساساتی که وقتی کسی می میرد یادمان می آید که باید خرجش کنیم. تمام همان هایی که، دیر می شوند.

 

ضمیمه: چه تلخ است که قبل از مرگ از سایز بازوبند کاپیتانی کسی حرف بزنیم و بگوییم که به دست فلانی گشاد است و پس از مرگِ همان فرد؛ بگوییم که الحق کاپیتانی در شانش بود و حیف شد که رفت...

"نون به نرخ روز خوردن" کار انسان ها نیست. بیایید مثل این روزها، انسانیتمان را از یاد نبریم و با محبت کردن به زنده ها و همان هایی که کنارمان نفس می کشند، از عادت همیشگی مان که "مرده پرستی است" جلوگیری کنیم و تابوی این سنت هزار و چهارصد ساله مان را بشکنیم.

بیایید نگذاریم که "مرگ بعدی"، جامعه مان باشد.

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 13.47.394 / پاییز 94

 

+ پی نوشت: از هادی، بت نسازید. او اسطوره اخلاق بود و در یادها ماندگار شد...


مطالب مرتبط