مرگ خاطرات با ریتم شیش و هشت


نریمان دات آی آر / جانا:

می خواهم نوازنده شوم،

آهنگی بسازم با ریتم شیش و هشت

آهنگی که هر کسی را وادار به رقصیدن کند،

آنقدر شاد باشد،

آنقدر تحریک کننده باشد،

که شهر را هم برقصاند!

به طوری که "تمامیِ یادآور خاطراتم"

با خاک یکسان شوند...!

 

این آهنگ،

باید ضرب آهنگش زراوند را برقصاند،

که تمامش عوض شود،

تمامش نو شود...

باید اتفاقی رقم بخورد

که دیگر دیوارهای آن،

پارک های آن،

و میزهای کافی شاپش،

خاطرات دونفره مان را زنده نکند!

 

من...

آهنگم را با طنین دعایم خواهم نواخت؛

دعایی برای نواخته شدن زلزله،

به امید آنکه خدایم برآورده اش کند،

زلزله ای که خاطراتم را خاک کند،

وقتی که دیگر تو را ندارم...

 

خاطرات تلخ باید خراب شوند،

باید شهر در سال نو به خودش تکانی بدهد،

باید رنگ و رو عوض کند،

باید عطر تنت را

از کوچه پس کوچه هایش پاک کند...

اگر می خواهد باقی عمر را "راحت" نفس بکشم...

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 22.12.393 / زمستان 93


مطالب مرتبط