یادداشتی درباره افاغنه ساکن ایران؛ شور شوم


نریمان دات آی آر / یادداشت: روزهایی که به نانوایی می رفتم، حس و حالم همچون صف طولانی اش چندان تعریفی نداشت. آنجا فضا رنگ و بویی دیگر داشت؛ رنگ که "کلا" نداشت، بویش هم بسیار بد و گندیده بود؛ بویی بدتر از بوی بد کارخانه های شهر!

در صف نانوایی مردمان غریبی می دیدم که با ظاهری زشت، سر و رویی کثیف و لباس هایی که آب با آن ها غریب بود قصد خرید نان داشتند و این صحنه ها مرا پریشان می کرد. ذهنم درگیر می شد، درگیر قصه ای که بی پایان بود و کلاغش هم قصد پریدن نداشت که بخواهد به خانه اش برسد یا نه!

 

این قصه از آنجایی شروع شد که اگر من روزی سه نان می خریدم، او وعده ای سی نان می خرید.

با اینکه کوچک بودم اما با خود می اندیشیدم که ساندویچ دو نان را خورده ام اما ساندویچ سی نان را نه و مات سی قرص نان کودک غریب می شدم!

زمان گذشت و من هنوز هم برای خرید "سه قرص نان" به نانوایی می روم اما فرزند غریبه ی دیروز، نه تنها تعداد نان هایش کم نشده بلکه بیشتر هم شده؛ آن نسل برای این نسل نان می خرید و این نسل برای نسل های بعد از خود!

البته میان این دو نسل تفاوتی است عظیم!

این نسل بر عکس گذشته اش دیگر با آب غریبه نیست، فارسی را خوب بلد است و زنی ایرانی دارد؛ چشمهای ظاهرا کشیده ی خود را هم داده به جراح روزگار و آنها را همانند ایرانی ها طراحی کرده است.

آری زمان گذشت و ما هم به سادگی از اهداف غریبه ها گذشتیم، اکنون فرزندان شوم امروز دیگر قانع به خرید نان برای شکم نیستند، آن ها سیاست گذشتگان را خوب می دانند و دنبال می کنند. حالا دیگر همه جا بویشان به مشام می رسد، برای خود در کوچه پس کوچه های شهر خانه ساخته اند، در بازار شهر تجارت می کنند و چرخ اقتصاد شهر را به دست گرفته اند!

برایمان نرخ تعیین می کنند، شاخ می شوند و می خواهند که از خواسته هایمان کوتاه بیاییم!

 

روزی می گفتیم "وای این افغان ها چقدر بچه دارند!!!" و امروز معنی این تولید مثل های بی انتها را می فهمیم. می گفتیم "ببینید این افغانی ها چقدر خوب با هم در یک خانه جمع شده و زندگی می کنند"؛ غافل از اینکه این حرف ها همه حاشیه هستند و اصل ماجرا چیز دیگری است!

این تجمع شوم دیروز برای جریانی خطرناک تر از شوم امروز بود و هنوز هم مسئولین ما نمی خواهند قبول کنند که این ها آینده ای شبیه به داعش دارند و اینها در آینده می شوند "اسرائیلی های ایران"!

افغان ها در اردوگاه های مرزی ساماندهی نشدند و حال فرزندانی دارند برای تحقق مقاصد شوم خود!

 

روزی در پیاده رو دیدم که افغان ها دست هایشان را در جلوی خود  بسته اند و نماز می خوانند، آن روز فکرم را به ایمانشان سوق دادم ولی حال می فهمم که این تصویر آینده ایست که سر سجاده آنها در پیاده رو یک اسلحه و یک سر بریده ایرانی خواهد بود که خونش درخت جوی را آبیاری می کند!

 

البته همه این پیش بینی ها و این تصورات باطل می شوند اگر مسئولین خود را از خواب غفلت بیدار کنند و چشمشان را به روی حقایق نبندند. همه این گفته های قلم نقض میشود اگر این غریبه ها به اردوگاه های مرزی فرستاده و در آنجا ساماندهی شوند.

 

امیدوارم قرار نباشد اتومبیلی با اسلحه دوشیکا خیابانی را به گلوله ببندد و خود را هم بکشد؛ آنوقت تازه مسئولین کاسه چه کنم چه کنم به دست بگیرند و بخواهند ستاد بحران تشکیل دهند برای حل معضلی که دیگر حل نخواهد شد(اگر زود نجنبند)!

 

این را هم بگویم که همه افغان ها بد نیستند و خوی گرگ صفتی ندارند، در واقع عده ای خوب هم در بینشان پیدا می شود اما چه خوب می شد که این خوب ها هم بروند در کشورشان و به سرزمین خودشان خدمت کنند؛ ما خودمان جوان تحصیل کرده و بیکار کم نداریم!

/تمام - به قلم: نریمان جعفری بر اساس یادداشتی از مهدی حاج محمدی / 11.48.393 / پاییز 93

 

+ اضافه می گردد: چند روز پیش خیلی اتفاقی با وبلاگ آقای حاج محمدی آشنا شدم و مطلبی تحت عنوان "فرزند شوم" خوندم. متن بالا همون مطلب "فرزند شوم" هست منتها با یک سری تغییرات ادبیاتی، پاراگراف های اضافه شده و البته شاخ و برگ های قشنگتر

 

+ ضمیمه: منتخب کامنت های افاغنه علیه ایرانی ها در یک سایت خبری افغانی:

- مردم ایران غالبا نژاد پرست و ناسیونالست هستن که انسانیت و وجدان برا ایرانیها اکثرا حایز اهمیت نیست. من که از ایران و ایرانی بشدت خسته شدم.

- ما از خدا میخواهیم که ایران و پاکستان ( به خاطر منافع نا مشروع خودشان) در افغانستان دخالت نکند تا صلح در آنجا مستقر شود و ما به کشورمان بازگردیم.

- از این حکوت ایران حالم بهم خورده ولی چاره ای ندارم باید مثل بقیه هم وطنان این سختی ها رو تحمول کنم ولی تا اخر عمر این نژاد  پرستی ایرانو از یادم نمی برم خدا لعنت کند اینها را.  

- همیشه به ما میگن مهمانی بس است حرف از مهمانی میزنند اگر راست میگویید ثابت کنید که ما مهمان هستیم فکر میکنید خیلی به ما امکانات دادید نه هیچ امکاناتی ندادید ان هایی هم که باید میدادید ندادید یا پولش را گرفتید.

 

+ پانوشت: هوای کشورم را آلوده کرده اند و فضای سرزمینم را زشت، عامل اعتیاد تمامی جوانان میهنم هستند، از ما می خورند و از ما می گیرند و تازه دو قورت و نیمشان هم باقی است.


مطالب مرتبط