رخت عریانی


نریمان دات آی آر / جانا:

عروس خواب های شیرینم،

چند صبایی است که میهمان خواب هایم نمی شوی 

و رخ ماهت را پشت ابرها پنهان کرده ای!

 

امشب را به احترام دو چشم منتظرم،

بیا و در خوابم به سوی من قدم بزن...

بیا و بیا و بیا

و بزنگاهی که رسیدی،

رختِ عریانی بر تنت بپوشان!

 

می خواهم از پشتِ نگاره های خیالم

عریانی ات را با خود بپوشانم،

می خواهم خود جامه ی تنت شوم،

جامه ای که خویش عریان است و به هوای عریان بودنت،

قصد پوشاندنت را دارد!

 

امشب به احترام باور قلبی ام،

مطیعم باش...

بگذار هر چه که می خواهم از تو را،

بی آنکه دست رد بر سینه ام بزنی،

بی هیچ منتی،

بدست آورم...!

 

بگذار در عالم خواب،

فرمانروای تو باشم

و تو مطیع من!

 

خواب امشبم

باید با رضایت هر دویمان در پایان،

تمام شود...

باید جرئه جرئه ی لبانت را نوش کنم

و در این خواب شیرین،

شیرینی تنت را که همچو خورشیدی پر حرارت است،

"لمس" کنم،

بچشم و بچشانم...

 

بگذار بار دیگر در هم "حل" شویم،

من به حل شدن با تو در عالم خواب هم قانعم...!

 /تمام - به قلم: نریمان جعفری / 45.42.394 / بهار 94

 

+ پانوشت: کاش خواب بعدی مان، سه نفره باشد؛ من، تو، ستاره!


مطالب مرتبط