نریمان جعفری: خداحافظ تئاتر


نریمان دات آی آر / یادداشت: خداحافظی اینجانب با هنر و دنیای تئاتر!

چند ساعتی می گذشت که به یک نقطه از دیوار خیره شده بودم و به تصمیم احتمالی خودم درباره آینده فکر می کردم. سخت بود  برای من که این تصمیم را علنی کنم، سخت بود که به این تصمیم عمل کنم و آن را برای شما فاش کنم.

 اجازه دهید قبل از بیان تصمیم پیش رویم کمی به قبل تر برگردم، به همین حوالی سال 93 تا این لحظه که در آغازین 94 هستیم.

 

چند زمانی است که از تئاتر فاصله گرفته ام، از هنر فاصله گرفته ام، از رویاها و اهدافی که در سر داشتم فاصله گرفته ام. حتی با وجود حمایت های زیاد مسئولین و مردمان شهر که از نظر مادی و قلبی همیشه یکی از حامیان اصلی هنرمندان، علی الخصوص شخص من بودند؛ باز هم میل چندانی برای "تئاتری ماندن" نداشتم.

شاید اگر کسی دلیل قهر طولانی مدتم با تئاتر و فاصله ی ایجاد شده بین ما را را بخواهد بداند، بهانه من برای غیبت های متوالی در عرصه هنر و تئاتر، تمرکز فراوانم نسبت به درس و دانشگاهم باشد و کمک هایی که مسئولین می کنند اما من با ناتوانی هر چه تمام تر هیچ بازدهی خوبی نسبت به این حمایت ها و ارزش گذاری ها نداشته ام و در واقع کمک های این بزرگواران را حیف و میل کردم و قدر ندانستم.

بعد از هزار بگو و نگو، هزار فکر و دغدغه بالاخره تصمیم گرفتم برایتان بنویسم و شما را از این تصمیم با خبر کنم که من از این پس با تئاتر و هنر خداحافظی می کنم و با یک بوسه از گریه و خنده ی تئاتر، آن را کنار خواهم گذاشت.

 

می دانم که لیاقت نداشته ام و در قبال حامیان زیادی که داریم "هیچ" هم نیستم پس صریح و واضح می گویم که: خداحافظ تئاتر، خداحافظ هنر!

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 13.41.394 / بهار 94

 

+ پاورقی: به هر حال امروز روز سیزده بود و به رسم قدیم تصمیم گرفتم دروغ سیزده امسالم رو روی سایت بزارم.

مرسی که این دروغ رو خوندین، مرسی که باور کردین از تئاتر و هنر فاصله گرفتم، مرسی که باور کردین مسئولین، ما هنرمندان علی الخصوص من رو حمایت می کنن اونم حمایت مالی و قلبی، مرسی که باور کردین میلی برای تئاتری موندن ندارم، مرسی که باور کردین به درس و دانشگاه بیشتر از هنر اهمیت می دم، مرسی که باور کردین لیاقت نداشتم که هنر رو ادامه بدم و احتمالا مرسی اگه از خداحافظی من ناراحت شدین هرچند الان فهمیدین که فقط یک دروغ بود؛ دروغ سیزده 94.

 

راستی ما هنرمندا هیچ پشتوانه ای نداریم، هیچ حامی ای نداریم، باید یه جای دیگه کار کنیمو درآمده ناشی از اون کار رو تو راهه هنر خرج کنیم. شما مردم حامی و پشتوانه ما باشین تا حداقل یه حامی قلبی داشته باشیم. سیزدهتون به در؛ بدرود!


مطالب مرتبط