بزار رو حساب عادت


 نریمان دات آی آر / ناودون:

یه روزي وسايلاتو جمع كرديو از پيشم رفتي، گفتي ديگه دوستم نداري...

جا خوردم، جلوتو گرفتم، گفتم: بدون دليل عاشقت نشدم كه بدون دليل بزارم بري!

گفتي: برام تكراري شدي... تازگي نداري

اون روز

فقط يه آه از ته دل كشيدم و ديگه چيزي نگفتم!

آره، حق با تو بود...

بيش از اندازه عاشقت بودم...

نبايد مي پرستيدمت

 

رفتي...

بعد از من زندگي با خيليا رو تجربه كردي...

خيليا رو دور خودت جمع كردي...

اون روز كه به من گفتي تكراري شدم...

از خدا خواستم كه يه بار ديگه برگردي پيشم...

يه بار ديگه بخواي با من باشي...

دعا كردم كه تنها بشي...

خداي من، تنهات كرد...

تنها شدي...

حالا اومدي پيشم

اما من ديگه اجازه نمي دم وارد زندگيم بشي...

حالا من ميخوام برم...

اما قبلش يه حرفيو ميزنمو بعد مي رم:

شايد من تكراري باشم، اما هيچ وقت تكرار نميشم...

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 22.12.392 / زمستان 92

 

+ پانوشت: در مورد تيتر متن هم بگم كه: رفتن آدم ها رو بزارين رو حساب عادت!! موقعي كه اين متن رو مي نوشتم، سردرد شديدي داشتم... براي همين خيلي خودموني نوشتمش... اميدوارم كه خيلي ضعيف نباشه!


مطالب مرتبط