فصل حسابرسی


نریمان دات آی آر / جانا:

یادم هست آنگاه که بهار بودم، تو آمدی و این آمدن، پاییز کرد هستی ام را!

از آمدنت چه زود گذشت و چه زود گذر می کند این گذر عمر...

حال دیگر به آخر رسیده ام، آخرِ پاییز، آخرِ دونفره ای که برای من یک نفره تمام شد!

من که تمام شوم، شمردن ها شروع می شود!

باید حساب کنیم، بشماریم، عاشقانه هایی را که در راه یکدیگر خرج کرده ایم

و داشته هایی را که فدای یکدیگر کرده ایم!

باید بدانیم که چند چندیم!

باید بدانیم که قلب عاشق من با قلب سنگ تو چند چند است!

آخر می دانی؟

آخرِ پاییز است، باید یکی شرم کند، باید یکی زرد شود،

باید پاییز من به تو سرایت کند!

 

بدان که پیش از این در فصل های زندگی زیاد گشتم:

آن هنگام که سبز بودم، گرم بودم، زرد بودم

و حال که سپید شدم و سرد...

باز هم گشتم اما عاشقانه ای از تو ندیدم،

تو نیز نگرد، که تو هم نخواهی دید عاشقانه های عشق پوچت را!


/ تمام - به قلم: نریمان جعفری / 28.49.393 / پاییز 93

 

+ پانوشت: عاشقانه هایت را آخر پاییز بشمار...


مطالب مرتبط