تیک تاک عمر


نریمان دات آی آر / جانا:

هر چه بزرگتر،

تلختر، سخت تر و سنگین تر میشوی...

دیر می گذری، خیلی دیر!

این بغض را ببین،

دیگر توان تحملت را ندارد،

دیگر... توان تحملت را ندارم!

تو آن رفیق کودکی هایم نیستی،

تو آن چیزی نیستی که با گذرت

لذت می بردم؛

پس کاش تمام می شدی و حضورت را گم می کردی...

صدایت، گذرت و حضورت

اعصاب هر آدمی را بهم می ریزد...

ای "عمر" لعنتی،

چرا انقدر تیک تاک  و گذرت برایم عذاب آور شده؟

چرا تو هم تنهایم نمی گذاری؟

چرا ترک نمی کنی روح مرا؟!

تو هم رفیق نیمه راه باش، خجالت نکش...

مثل خیلی از آدم های زندگی ام باش!

بیا و برو،  چرا تو رفتن را بلد نیستی؟!

اصلا سیگار باش،

مثل برگ، دود شو، بسوز،

تمام شو لعنتی،

من نخواهمت که را باید ببینم؟

کاش همین حالا تمام می شدی رفیق اجباری...!

 /تمام - به قلم: نریمان جعفری / 24.45.393 / تابستان 93

 

+ ضمیمه: به مناسبت "هجدهمین سالروز تولدم"

+ پی نوشت: در کودکی ها همه آرزو می کردیم که بزرگ شویم و حالا که بزرگ شدیم، همه دلمان برای دوران کودکیمان تنگ شده...


مطالب مرتبط