تلخ نخند


نریمان دات آی آر / جانا: آدم هایت را نگاه نکن، به هستیشان خیره مشو، که اگر بنگری، که اگر خیره شوی، گریان می شوی و دنیا غرق سیل می شود!

خدایا آدم هایت آدم نیستند، دنیایت دنیا نیست، اما تو، حرفهایم را باور نکن! فکر کن که شوخی می کنم، تصور کن که اینها همه مزاح است، هر چند مزاح نامناسب! هر چند تلخ! خود نیز خوب می دانم که تلخ اند... اما بگذار بگویم، ولی تو باور نکن!

خدایا... یک وقت فکر نکنی که تفاوتی است عظیم میان ظاهر و باطن اشرفت! نه... چنین نیست! مگر می شود این ها رنگ عوض کنند؟ مگر می شود حرفشان شعار باشد؟ مگر می شود اشرفت، اشرف نباشد؟! هرگز نمی شود...

صدای قه قه می آید؛ به دروغ هایم می خندی؟ خب دروغ گفتن را بلد نیستم، صادق شوم؟ از دردها بگویم؟ می پذیرم. اما اگر قه قه تو به هق هق تبدیل شد؛ مرا ببخش...

پروردگارا این را بدان که اینها جز ریا چیز دیگری نیاموخته اند، ذاتشان همین است، ریش می گذارند که بی ریشگیشان را پنهان کنند. این را باور کن و لبخند بزن، بخند به شوخی های تلخ من. لبخند بزن به باورنکردن هایت، به باورهایت، به دروغ هایم، به دردهایم، به اشرفت، به تمام هستی لبخند بزن... لبخند بزن با طعم معشوقه ی خسرو!

 /تمام - به قلم: نریمان جعفری / 12.47.393 / پاییز 93


مطالب مرتبط