ترجیح به فاصله


نریمان دات آی آر / جانازردی پائیز که بر درختان چیره شود و باران هم که ببارد، مشامت پر می شود از بوی خاک... بوی نم خاک و آن وقت "بوی باران، نم خاک و پاییز" می شوند دلیلی برای مرور بند بند زندگی ات، می شوند یادآور تنهاییِ تنهایی هایمان!

در پاییز حتی چکمه های آمیخته از گل هم تنها نیستند، آن ها نیز جفت خودشان را دارند، به یاد داری روزهای گذشته را؟ من بودم و تو، باران هم به ما پیوست و هر دویمان غافلگیر شدیم!

دوان دوان، با قهقه های بلندمان و موسیقی شالاپ شلوپ آب، غرق در گل و باران شده بودیم... کمی بعد، بازهم من بودم و تو، اینبار پیش بینی کردی که باران بازهم با قدم هایمان پیوند خواهد خورد و با خود چتری به همراه آوردی!

پیش بینی ات درست بود و باران شروع به باریدن کرد... هر دویمان به چتر پناه آوردیم، تا دلیلی باشد برای ایجاد فاصله میان ما و باران! زیر یک چتر بودیم و به هم وصل، اما یک چتر برای پوشش عرض شانه هایمان کافی نبود و سرانجام خیس شد؛ شانه ی راست من و شانه ی چپ تو!

دیروز ترسیدی که سرما بخوری، دو چتر با خودت آوردی تا هر دویمان چتری داشته باشیم... و این بار، چتر دوم فاصله ی بین من و تو را پدید آورد! بینمان فاصله بود و با همین "فاصله" در زیر باران قدم می زدیم...

نکند به بهانه ای دیگر این فاصله بیشتر شود؟! فردا... من نمی آیم، خودت تنهایی برو؛ اینطور جفت بودن ها را نمی خواهم... همان بهتر که تنها باشیم!

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 47.10.393 / زمستان 93

 

+ پانوشت: یکی از کاربران وبسایت شخصی من طی سال های 93 و 94 ایده ای را ارسال کرده بود که نتیجه آن پس از شاخ و برگ دادن، متن "ترجیح به فاصله" ای شد که خواندید. یک دنیا سپاس از سرکار خانم ف.ن  


مطالب مرتبط