تپش قلیان


نریمان دات آی آر / جانارفتی؟ باشد، عیبی ندارد، جای خالی ات خالی نمی ماند؛ اما بدان این لب ها برای تو بود... چشیدن طعم لبانت حق لب هایم بود، حال رفتی من هم جلویت نمی شکنم، من هم میلی به برگشتنت ندارم!

قلیان را می آورم به جایت و شب ها تا دیروقت با دودهای او عشق بازی میکنم و لب هایم را بر لبانش میگذارم... دو لبم به جای طعم لبانت طعم دوسیب را می چشند، طعم دوسیب را مزه می کنند، بسیار خوشمزه تر و لذت بخش تر از طعم رژ لبهای افراطی تو...!

قلیان مثل تو نیست، او مرا نمی سوزاند، قلبم را آتش نمی زند، او قلب خودش را می سوزاند، او قلب ذغالی اش را نابود می کند نه مرا!

قل قل قل قل... می شنوی؟ این صدای تپش قلب قلیان است، صدای نفس زدن های عشق جدید من! نفسش به نفسم بسته شده، اگر نفس نکشم و هوای او را بالا نکشم، او صدا نمی دهد، قلبش از تپش خواهد افتاد، او وفادار است، مهربان و فداکار...

سگ به کنار، ای کاش وفا را از "قلیان" می آموختی...!

/تمام - به قلم: نریمان جعفری / 47.46.393 / تابستان 93


مطالب مرتبط