بد تدبیری عجیب مسوولان و 1+5 نکته درباره‌ی سقوط


در زمستان هم روسیاهی به زغال ماند!

 

نریمان جعفری – صبح امروز تنها چندکلمه در رسانه‌ها تغییر کرد و «خطای انسانی» جای «نقص فنی» در علت سقوط پرواز تهران – کی‌یف را گرفت. اما این تغییر چندکلمه‌ای، فراتر از کلمات و جملات دیدگاه مردم را نسبت به رسانه‌ها و مسوولان تغییر داد. تغییری که تبعات آن در آینده می‌تواند خطرناک‌تر از داعش باشد!

در یادداشت پیش‌رو نکاتی پیرامون خبر داغِ داغ‌آور این‌روزهای ایران ذکر شده است که می‌خوانید:

 

یک-

ما عادت کرده‌ایم به حوادث! حوادثی شرم‌آور که «نقص فنی» و «خطای انسانی» هر دو به یک اندازه در بروز آن سهیم‌اند.

بی‌شک هر سقوط از دو عامل نشات می‌گیرد؛ اول نقص فنی که در این‌جا همان استفاده از افراد نالایق و ناکارآمد به جای صاحبان فن است و دیگری خطای انسانی و اصرار بر آن، که به معنای دروغ‌گویی و فریفتن مردم می‌باشد.

اما این‌که چرا دروغ مثل نقل و نبات فراوان شده و این‌قدر ساده از دهان مسوولان بیرون می‌آید، یا از بدتبیری آن‌هاست یا فراموش کردن جهانی دیگر و عدل الهی!

در این مجال، یادآوری دیدگاه دین مبین اسلام درباره‌ی دروغ خالی از لطف نیست؛ حداقل برای آنان که به دنیایی دیگر نه کلامی، که در عمل هم باور دارند.

در منابع دینی آورده‌اند «مهم‌ترین عامل دروغ، ضعف نفسانی است. به عبارت دیگر دروغ کار آدم‌های ضعیف و ترسو است و انسان قوی و شجاع دروغ نمی‌گوید.» امیرالمومنین(ع) نیز فرموده: «دروغ‌گويى عيبى رسوا كننده است» و آیه‌ی 7 سوره‌ی نور «دروغ‌گو را مستحق لعنت و سزاوار خشم پروردگار می‌داند.»

دروغ‌گو با دروغ‌گويى خود سه چيز به‌دست مى‌آورد: «خشم خدا، دشمنى فرشتگان و نگاه تحقيرآميز مردم را نسبت به خود. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 221، ح 4418)»

 

دو-

- دروغ آمریکایی‌ها برای تحت‌الشعاع قرار دادن حمله به عین‌الاسد

- امریکا و اوکراین برای بدنام شدن ایران تبانی کرده‌اند

- جنگ روانی بی‌نتیجه‌ی امریکا بر سر سقوط هواپیمای اوکراین

- فرار ترامپ با بویینگ

- شایعه‌ی برخورد موشک به هواپیما هیچ منطقی ندارد

این‌ها تنها بخشی از تیترهای روزنامه‌های صبح ایران است. تیترهایی که درستی‌شان حتی برای چند ساعت هم دوام نیاورد و با انتشار بیانیه‌ی نیروهای مسلح همگی غلط و سوخت شدند؛ عناوین سرمقاله‌هایی که به اذعان سردبیران این رسانه‌ها با اعتماد به «رد قاطع اصابت موشک توسط مسوولان» به انتشار رسیده بودند.

حالا باید یک نفر به این مسوولان خاطی بفهماند که خطرناک‌تر از «داعش، گزینه‌های روی میز، موشک و پهپاد»، بی‌اعتمادی مردم نسبت به حکومت و رسانه‌های آن است.

بفهماند وقتی چنین به اعتماد مردم و حتی رسانه‌ها خیانت می‌کنید، دیگر حق ندارید از بی‌اعتمادی‌شان به منابع داخلی گلایه‌ای کنید و بگویید چرا رسانه‌های خارج از کشور بیشتر خریدار دارند.

خشم امروز مردم شاید گذرا باشد اما جلب اعتماد آن‌ها که اکنون خدشه‌دار شده به راحتی امکان‌پذیر نیست. 

رسانه‌ی بی‌بی‌سی که تا قبل از این حادثه حدود 4 میلیون فالوور داشت، حالا با افزایش سه میلیونی، تعداد مخاطبانش به عدد ترسناک 7 میلیون رسیده. حتی مسیح علینژاد از اخبار این‌روزها قریب به 2 میلیون مخاطب کاسبی کرده.

شما چه کردید؟ با مایی که به شما مسوولان و نه نیروهای بیگانه اعتماد داشتیم چه کردید؟ با خودتان چه کردید؟ کاش می‌شد تلفات ناشی از این پنهان‌کاری و بازی با اعتماد مردم را هم در قالب آمار گنجاند که مع‌الاسف چنین چیزی میسر نیست و تنها گذر زمان افشاگر آن خواهد بود.

 

سه-

جامعه در هر زمینه‌ای(فرهنگی، هنری، رسانه‌ای و...) به دنبال خوراک است و اگر این خوراک در داخل کشور به خوبی و درستی مهیا نشود، مردم خلاء آن‌را از طرق دیگر پر خواهند کرد.

حال در عصر ارتباطات، با توجه به رسوایی پیش‌آمده، مردمی که پیش از این نیز نسبت به رسانه‌های داخلی و به‌ویژه رسانه‌ی ملی بی‌اعتماد شده بودند؛ برای تهیه‌ی خوراک خبری خود به رسانه‌های بیگانه پناه می‌برند.

تکلیف این رسانه‌ها هم روشن است. آن‌ها با جا دادن چند خبر درست میان هزاران غلط، پیروز جنگ نرم و پروپاگاندا خواهند شد. اکنون نه از سر بی‌بصیرتی و ناآگاهی مردم، که متاسفانه متاثر از بدتدبیری جمعی از مسوولان بلند و دون‌پایه، رسانه‌های وابسته به غرب بیش از همیشه به هدف خود نزدیک شده‌اند. اگر دیروز مسوولان با «کاسه‌ی چه کنم چه کنم و ندانم‌کاری» در وقوع بحران‌ها آب به آسیاب دشمن می‌ریختند، امروز با پنهان‌کاری‌های گاه و بیگاه و دروغ‌پراکنی چنین می‌کنند.

تداوم سیاست‌های غلط، ضمن آن‌که رسانه‌های غرب را یکه‌تاز کرده، به ریزش حداکثری مخاطبان رسانه‌های مستقل در داخل منجر شده است. رسانه‌هایی که با سخت‌گیری مواجه‌اند و محدودیت‌های در نظرگرفته برای آن‌ها به فجایع عظیمی که بعید می‌دانم امروز متوجه‌اش باشید، می‌انجامد.

این فشارها حتی بغض جعفر محمدی، سردبیر عصر ایران را ترکاند و گفت: «آن‌قدر به رسانه‌های مستقل سخت گرفته شده که آن‌ها هم نمی‌توانند به مثابه یک رسانه‌ی واقعی عمل کنند. نتیجه هم کاملا مشخص است: مرجعیت رسانه‌ای به خارج منتقل شده و مردم ایران به این باور رسیده‌اند که خبرهای واقعی را باید از رسانه‌های آن‌ور آبی بجویند؛ تبریک به مسوولانی که عرصه را بر رسانه‌های ایرانی تنگ کرده‌اند!»

با این توصیف چه‌گونه مردم می‌توانند به علتی که در آینده برای حوادث احتمالی اعلام می‌شود، باور داشته باشند؟ چه‌گونه می‌توان انتظار داشت وقتی گرگ به گله زد، مردم به یاری چوپان بشتابند؟!

 

چهار-

نکته‌ی قابل تامل این است که طبق اعلام مقامات دولتی، حتی رییس‌جمهور که رییس شورای عالی امنیت ملی نیز هست، در جریان ماجرا نبوده و خود او نیز در اظهارنظری نزدیک به آن‌چه که پس از گرانی بنزین گفت، مدعی شد «همین چندساعت پیش فهمیده و از اصابت موشک خبری نداشته»! که واقعا نمی‌توان توجیهی برای آن داشت. در واقع اگر این ادعا درست باشد که وای بر ما! که نه تنها مردم بلکه منتخب آن‌ها هم دیرتر از همه خبردار می‌شود و اگر غلط باشد که وای بر او که در حین اعتراف به دروغ هم، دروغ می‌گوید! عذری بدتر از گناه...

جدا از واکنش روحانی، واکنش‌های مقامات و مردم به خبر خطای انسانی زیاد بود، اما جالب‌ترین آن‌ها متعلق به محمدرضا تابش، نایب‌رییس فراکسیون امید است. او پس از انتشار بیانیه‌ی نیروهای مسلح با بیان این‌که «مردم چه گناهی کرده‌اند که ما مسوولان‌شان هستیم»، گفت: «پنهان‌کاری، نابخشودنی و تاثیر آن از بمب و موشک مخرب‌تر است. باید برای ملتی که ولی نعمت ما هستند به میدان بیاییم و در دفاع از حقوق آن‌ها جانانه اقدام کنیم.»

آقای تابش، اولا ما خودمان هم نمی‌دانیم گناه‌مان چیست که امثال شما عصاره‌ی ما و مسوول ما شده‌اید، دوما همین‌که استعفا دهید و از میدان خارج شوید بهترین خدمت را به ملت کرده‌اید. در میدان بودن‌تان را دیده‌ایم؛ این‌بار از میدان رفتن‌تان را نشان‌مان دهید.

بدتدبیری شما مسوولان پیش‌تر نابغه‌های علمی و حالا نوابغ ورزشی را فراری داده و خواهد داد. کافی است نگاهی به لیست مسافران پرواز تهران – کی‌یف بندازید. صفحات اجتماعی آن‌ها را وارسی کنید تا بفهمید هیچ‌یک از این نخبه‌های ایرانی، قصد بازگشت و خدمت‌رسانی به این سرزمین را نداشته و چه بسا خطاهای انسانی و دروغ‌های گذشته، آن‌ها را به اینجا کشانده باشد.

 

پنج-

در گروهی تلگرامی می‌خواندم که «ما تا روز قیامت خون‌خواه سپهبد شهید حاج‌قاسم سلیمانی هستیم. اگر پدافند کشور این روزها بیشتر از هر زمانی آسمان ایران را پاسبانی می‌کند، به دلیل حضور فساد برانگیز نیروهای آمریکایی در منطقه است. سربازان ایران نگران امنیت ایران و ایرانی هستند؛ مراقب باشیم جای خادم و ظالم عوض نشود.»

من‌هم با این عقیده موافقم که این «اتفاق» نباید دستاویزی برای تضعیف نیروهای مسلح کشور باشد؛ ایران در هر حال و به‌ویژه در روز مبادا، به سربازانش نیاز دارد. مردم نیز خوب می‌دانند نظیر این‌گونه حوادث و خطاهای انسانی در طول تاریخ کم نبوده، نمونه‌ی داخلی‌اش شهادت سرلشکر عباس بابایی توسط پدافند هوایی ایران.

مردم باهوش‌اند و خوب می‌دانند که چه‌طور باید قضاوت کرد؛ همان‌طور که با حضورشان، از مجهادت‌های سپبهد شهید حاج قاسم سلیمانی قدرشناسی کردند. مشکل مردم نه با نیروهای مسلح و ایثار آن‌ها، که با پنهان‌کاری و فریب است. مساله‌ای که شاید اگر با اصرار کشور اوکراین و دستور مقام معظم رهبری مبنی بر اطلاع‌رسانی صریح و صادقانه همراه نمی‌شد، واقعیت آن همیشه بر مردم پنهان می‌ماند.

مردم حق دارند و برای یک‌بار هم که شده، به‌جای تهمت زدن، به آن‌ها حق دهید.

 

شش-

مادرم دوستم دارد. می‌گوید نگو، ننویس. می‌گویم ندانم‌کاری بعضی در کشور، مسبب خوشحالی دشمن و غم مردم شده. مگر نه این‌که امام خمینی(ره) گفته‌اند «اگر دشمن از کار شما عصبانی و ناراحت بود، بدانید کارتان صحیح است.» حال دشمن عصبی است یا مردم؟ 

- حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام: و اَتقَی الناس مَن قالَ الحق فی ما لَهُ و علیه: پرهیزگارترین مردم هم آن کسی است که حق را بگوید؛ چه آن‌جایی که این حق بر او است یا برای او است.

- حرف زیاد است ولی غم بیشتر...

انتهای پیام /


مطالب مرتبط