جوانک زبان بسته!


نریمان دات آی آر / نگاشت: با من که باشی خواهی فهمید زبان بر عکس این قلم، چندان به کارم نمی آید!

این وجود قلم است که وجودیت مرا اعلام می دارد و هر از گاهی با سطر سطر نوشته هایش مرا از لالی متوالی کمی دور می کند. اینکه زبان با من بیگانه است و در درازای عمر رفاقتی با او نداشته ام، دلایل خودش را دارد. دلایلی که نمی توان آنها را کتمان کرد و به سادگی هر چه تمام از آنها گذشت. گاهی آنقدر این دلایل روی مخ نداشته ام رژه می روند که حتی تصمیم می گیرم قلم را هم کنار بگذارم و دنیای مجازی را به بهانه آلزایمر، به فراموشی بسپارم!

آخر وقتی دردها را گوشی نمی شنود، چرا زبانم را به درد بیاورم برای گفتن حرف های دلم؟ وقتی چشمی نیست که دردها را بخواند و آنها را بفهمد، چه دلیلی دارد که با دستانی لرزان و سری آغشته از میگرن های پیاپی، سفیدی کاغذ را با جوهر قلم به تباهی بکشانم؟ نه من به تباهی سپیدی راضی می شوم و نه کسی به شنیدن و خواندن دردهای من. پس خواسته یا ناخواسته باید ساکت بمانم، باید بشوم همان پسرک معصومِ خجالتیِ آرام! باید بشوم کسی که نیستم و نباید باشم؛ اگر می خواهم با عشق خاطره بسازم!

/ تمام - به قلم: نریمان جعفری / 43.10.393 / زمستان 93


مطالب مرتبط